سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
علت امان خواستن و استغفار معصومین ع - آموزه ـ AMOOZEH.IR
 تعداد کل بازدید : 527249

  بازدید امروز : 48

  بازدید دیروز : 189

آموزه ـ AMOOZEH.IR

 
بسی دانشمند که دنیا نابودش کرده است . [امام علی علیه السلام]
 

تهیه کننده: سید مصطفی علم خواه ::: سه شنبه 2/12/90::: ساعت 12:55 عصر


امام على دیگه چرا میگفته الهى اسئلک الامان؟ ایشون که دیگه گناهى نکردن؟


دقت شما قابل تقدیر است. اسئلک الامان یک جمله دعایی است. در مناجات امیرالمومنین علیه السلام در مسجد کوفه، در تعدادی از فقرات این مناجات این جمله تکرار شده است. این دعا، درخواست امنیت و پناه از خدای متعال در روز قیامت است که حضرت اوصاف تکان دهنده‌ای از آن را بیان می‌فرمایند.
بنده‌ی خالصی چون امیرالمونین علیه‌السلام که میزان و معیار اعمال امت است، با آگاهی از وقایع قیامت، با سوز و گداز از خدا می‌خواهد که در روز قیامت ایشان را در پناه خود قرار دهد. این اوج بندگی علی علیه السلام و خضوع و خشوع ایشان در مقابل پروردگار است. ایشان معصوم هستند و گناهی ندارند اما با مقتضای بندگی خود عبادت و مناجات می‌کنند. با کمال بندگی از خدا درخواست می‌کنند؛ دعایی که قطعا مستجاب است بلکه خود ایشان و دیگر معصومین علیهم السلام باعث امنیت و پناه انسان‌ها در قیامت هستند.
شاید بتوان گفت همین مقام امنیت که ضد خوف و هراس است و جایگاه آرامش و طمانینه نفس است که هیچگونه اضطرابی در آن وجود ندارد، در قیامت به این بزرگواران اعطا می‌شود و ایشان از همین جایگاه پیروان و محبین خود را شفاعت می‌کنند. این جایگاه بسیار رفیعی است و تنها خاصان از اولیای خدا به آن دسترسی می‌یابند.
بله ما که از خدا درخواست امنیت می‌کنیم برای آن است که اعمال خود ما قیامتمان را ناامن کرده است لذا دعا می‌کنیم که در قیامت در پناه خدا قرار بگیریم و از دست خودمان و اعمالمان نجات پیدا کنیم، ولی ایشان برای امت امان می خواهند. فرق خواسته ما و حضرات معصومین این است!
خوب است کمی هم در مورد معنای استغفار معصومین علیهم السلام سخن بگوییم: استغفار اهل بیت (ع) ابعاد گوناگونی داشته که به برخی از آنها اشاره می کنیم.
الف. توبه و استغفار همیشه به معناى بازگشت از گناه نیست بلکه هر گونه بازگشت و توجّه به خدا را که همراه با اعتراف به ناتوانی خود از به جا آوردن حقّ بندگی است ، شامل مى‏شود.  مانند عبدی که دائم از مولای خود عذر خواهی می کند نه صرفا به خاطر خطاهایی که انجام داده ، بلکه به خاطر اینکه احساس می کند نتوانسته حق بندگی و اطاعت را ادا کند ، به خاطر اینکه نتوانسته بیشتر از این مولای خود را خشنود سازد. <** ادامه مطلب... **>


از این رو توبه و استغفار به خودى خود، یکى از عبادت‏هاى بزرگ و از مصادیق بارز تعظیم خداست و لزوما دلالتی بر گناهکار بودن استغفار کننده ندارد. بلکه دائم الاستغفار بودن از علائم اهل تقوا و ایمان و شرط بندگی است و آنکه مداومت بر استغفار نداشته باشد در منطق قرآن کریم و اهل بیت (ع) نه تنها نمی تواند امام یا نبی باشد بلکه حتّی مومن حقیقی هم نیست. امام صادق (ع) فرمودند: «الاستغفار، و قول « لا إله إلّا اللّه» خیر العبادة ـــ استغفار و قول لا إله إلّا اللّه بهترین عبادت است» و رسول اللّه (ص) فرمودند:«خیر الدّعاء الاستغفار ـــ بهترین دعاها استغفار است». خداوند متعال نیز در قرآن کریم ، مؤمنان راستین را چنین توصیف مى‏کند:«الصَّابِرِینَ وَ الصَّادِقِینَ وَ الْقانِتِینَ وَ الْمُنْفِقِینَ وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحارِ ـــ آنان شکیبایان ، راستگو ، فرمانبرداران ، انفاق کنندگان و استغفار کنندگان در سحرگاهان هستند.» ( آل عمران:17) .و در جاى دیگر مى‏فرماید: «کانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ ــــ شبانگاه اندکى مى‏آرَمَند و سحرگاهان به استغفار مى‏پردازند» (ذاریات:17). اگر استغفار اینان از گناه بود نباید آن را به سحرگاهان می انداختند بلکه از پس گناه باید استغفار می نمودند ؛ لکن استغفار شبانه ی اینها جزء عبادتهای دائمی آنهاست.

ب. استغفار و توبه ، داراى مراتب و درجاتى متناسب با عاملان آن است. توبه ی گنهکاران، از گناه و توبه اهل انس با عبادت ، از ترک مستحبّ ؛ و توبه اهل انس با معبود ، از غفلت آنی از یاد خداست. امّا توبه و استغفار اولیاى الهى و معصومان، نه از گناه شرعی است و نه از غفلت آنی از خدا ، بلکه توبه از این است که بی اذن خاصّ خدا توجّه به وسائط فیض داشته باشند ؛ لذا حضرت یوسف (ع) وقتی بدون فرمان خاصّ خدا ، کسی را واسطه قرار داد تا بی گناهی خود را به گوش حاکم مصر برساند خود را گناهکار محسوب داشت و با تضرّع ، دست به توبه برداشت ؛ در حالی که این کار، گناه شرعی نیست و چه بسا برای افراد عادی واجب باشد ؛ امّا با شأن حضرت یوسف سازگار نبود. امّا برای چهارده معصوم توبه و استغفار از هیچکدام این امور معنی ندارد ؛ و شأن این بزرگواران برتر از آن است که بی اذن خاصّ خدا دست به کاری زنند. استغفار این خلفای تامّ الهی از توجّه به کثرت خلقی در مقام انجام وظیفه ی تبلیغ دین است. امام صادق (ع) فرمودند:« إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص کَانَ یَتُوبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- کُلَّ یَوْمٍ سَبْعِینَ مَرَّةً مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ. ــــ همانا رسول خدا هر روز هفتاد بار توبه می نمود بدون هیچ گناهی.»( بحار الأنوار ، ج‏44 ،ص275) رسول خدا نیز فرمودند:« إِنَّهُ لَیُغَانُ عَلَى قَلْبِی وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ بِالنَّهَارِ سَبْعِینَ مَرَّة . ـــــ همانا ابری بر قلبم می نشیند و من هر روز هفتاد بار استغفار می کنم.»(بحار الأنوار ، ج‏25،ص 204 ) باز امام صادق (ع) فرمودند: «إن رسول اللّه صلى اللّه علیه و اله کان لا یقوم من مجلس و إن خفّ حتّى یستغفر اللّه عزّ و جلّ خمسا و عشرین مرّة ـــــ رسول خدا (ص) همواره چنین بود که هیچ گاه از مجلسی بر نمی خاست ـ اگر چه مجلسی کوتاه ـ مگر اینکه بیست و پنج بار استغفار می نمود » (تفسیر المحیط الأعظم و البحر الخضم، ج‏4، ص: 60) ؛ یعنی حضرت خاتم الانبیاء (ص) دائماً نور وجه حضرت احدیّت را بی واسطه مشاهده می نمودند؛ و بین او و خدا حجابی نبود؛ بلکه او خود حجاب است بین حقّ و خلق. لذا امام صادق(ع) فرمودند: « محمّدٌ حِجابُ الله». لکن گاه به هنگام مجالست با مردم و تبلیغ دین، وجود حضرتش، حجاب خودش نیز می شد؛ به این معنا که حجاب را دو سمت است؛ سمتی که به سوی خداست ( وجه یلی الحقّی) و سمتی که به سوی خلق است (وجه یلی الخلقی)؛ لذا حضرتش آنگاه که سخنگوی خدا بود، وجه یلی الخلقی پررنگتر می گشت؛ و رسول خدا(ص) این را برای خویش نقص می دید. لذا به محض اینکه مأموریّت ابلاغ را پایان می داد، استغفار و توبه می نمود؛ یعنی به وجه یلی الحقّی خود بازگشت می نمود. امام خمینى‏ ـ قُدّس سرّه ـ در شرح این گونه احادیث مى‏نویسد: «اولیاى خدا همواره انقطاع به سوى خدا دارند؛ ولى به جهت مأموریت الهى خود، گاه به ناچار در مرآت عالم کثرات، توجّه به حضرت حق مى‏کنند و همین، نزد آنان کدورت محسوب شده و براى زدودنش استغفار مى‏کنند. » (صحیفه نور، ج 20، ص 268 - 269 ؛ نیز همان، ج 19، ص 120)

ج. توبه و استغفار و استغاثه ی دائمى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان‏ ـ علیهم السلام ـ در پیشگاه خدا ، نقش عملى را در تربیت امّت نیز دارد و به دیگران مى‏آموزد که چگونه در پیشگاه خدا به توبه، تضرّع و انابه بپردازند و به جهت پاره‏اى از اعمال نیک ، مغرور نگشته و به خاطر اعمالی که هیچ در خور خداوندی خدا نیست خود را از خدا طلبکار ندانند و همواره خود را در به جا آوردن حقّ بندگی خدا قاصر و مقصّر بدانند که این عالی ترین اعتراف به عظمت بی منتهای حضرت پروردگار است. آیا کسى که ناله‏ها و گریه‏ها و اطاعت و بندگى امیرمؤمنان‏ ـ علیه السلام ـ را ببیند و بشنود، با خود نمى‏گوید: او که یک لحظه ی عمرش برتر از عبادت ثقلین است، این چنین توبه مى‏کند؛ پس من حقیر چگونه به خود ببالم و از خدا به خاطر کمی تلاشم عذرخواهى نکنم!؟ وقتی آن مجسمه ی عبادت و بندگی می گوید: « آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ وَحْشَةِ الطَّرِیق ــ آه از کمی توشه و وحشت راه » (بحار الأنوار ، ج‏75 ،ص23) ، پس ما افراد عادی چگونه می توانیم خود را نیکوکار و عبد خالص خدا بدانیم. آری این درس است که ما خود را به خاطر چند عمل شکسته و بسته ، طلبکار از خدا ندانیم. و البته باید توجّه داشت که اینگونه رفتارهای ائمه(ع) ، نمایش تربیتی نیست ؛ بلکه آنان حقیقتاً خود و اعمالشان را در برابر خدا اندک و نارسا می دیدند؛ چرا که هر کاری هر اندازه بزرگ، باز در خور عظمت خدا نیست.

د. امّا تفسیر دیگری که اهل عرفان برای استغفار انسان کامل ارائه داده اند این است که، همه ی موجودات عالم ، شئون وجودی انسان کاملند ؛ یعنی نسبت عالم خلقت به انسان کامل، چونان نسبت بدن است به روح ؛ لذا در اشعار عرفانی از آن حقایق نورانی تعبیر به جان عالم و جان جانان می شود.
بر این اساس ، انسان کامل از خوبی موجودات و انسانها خشنود و از بدی آنها غمگین می شود ، همانگونه که روح ما از آسیبی که به عضوی از بدنمان می رسد رنجیده می گردد و از لذّتی که به عضوی می رسد خشنود می شود. البتّه باید توجّه داشت که نسبت مخلوقات به انسان کامل، یکسان نیست ؛ برخی موجودات ، چون ملائک و شیعیان خاصّ ، همچون قوای تجرّدی انسان کاملند مثل نسبت عقل ما به روح ما ، لذا فرمودند: « سلمانُ مِنّا اهل البیت » همچنین رسول خدا فرمودند: « یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّکَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت ــ ای اباذر تو از ما اهل بیت هستی.» نیز فرمودند: «إِنَّ الشِّیعَةَ الْخَاصَّةَ الْخَالِصَةَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت ــ همانا شیعه ی خاصّ و خالص از ما اهل بیت است. » ؛ امّا برخی دیگر از موجودات، مثل شئون دیگرند ؛ همچون شهوت و غضب نسبت به ما ، که صلاح ما و آن قوا در آن است که آنها را مهار کنیم. نسبت افراد شرور به انسان کامل نیز به همین نحو است ؛ لذا در نابودی آنها نمی کوشد بلکه سعی می کند تا آنها را به اعتدال آورد و تا آنجا که ممکن است تلاش می کند تا آنها را از عذاب الهی دور نگه دارد. از اینروست که نبیّ خدا در جنگ اُحد ، آن هنگام که دندان مبارکش شکست و اصحاب از حضرتش خواستند که کفّار را نفرین کند دست به آسمان برداشته فرمود: « اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمِی إِنَّهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ــ خدایا قوم مرا ببخش ، همانا آنها نمی دانند.» ( الکافی ،ج8 ،ص333)
پس وقتی آن بزرگواران برای دشمنان خود (شئون رده پایین خود) این گونه دل می سوزانند و برای آنها استغفار می کنند روشن است که با دوستان چگونه خواهند بود. این کفّار، طبق بیان عرفا تنها شئون عامّ آن بزرگوارانند ، در حالی که شیعیان از شئون خاصّه ی آنها بوده ، افزون بر ارتباط در وجود عامّ ، در وجود خاصّ (طینت) نیز با اهل بیت (ع) بستگی و ارتباط دارند ؛ لذا طبیعی است که آن بزرگواران، خوبی شیعیان را به نحو اولی خوبی خود بدانند و از بدی آنان بیشتر رنجیده خاطر شوند و برای خوبی های آنان شکر و برای بدیهایشان استغفار نمایند.
ذیلاً به چند روایت نیز اشاره می شود که در آنها به بستگی وجود اهل بیت (ع) و شیعیان اشاره ی صریح شده و مطالبی در آن آمده که نزد اهلش مؤیّد مطالب فوق می باشد.

« داود رقى گوید: در خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم، حضرت بدون مقدمه فرمود: اى داود! روز پنجشنبه اعمال شما بر من عرضه شد و در اعمالت که بر من عرضه شد دیدم که تو بر فلان پسر عمویت صله کردی و این کارت مرا مسرور گردانید، من دانستم که صله ی تو زودتر عمر او را فانى کرده و اجلش را بریده کند. داود گوید: من‏ پسر عمویى داشتم که ناصبى و دشمن اهل بیت (ع) و خبیث بود و از طرف او و خانواده‏اش بدى به من رسیده بود، و قبل از آمدنم به مکّه مقدارى براى نفقه و خرجش دادم و چون به مدینه رسیدم و به خدمت امام شرفیاب شدم امام از جریان من اطلاع داد. » ( بحار الأنوار ، ج‏23 ،ص339 )

« قال النبی (ص) یَا عَلِیُّ أَعْمَالُ شِیعَتِکَ تُعْرَضُ عَلَیَّ فِی کُلِّ جُمُعَةٍ فَأَفْرَحُ بِصَالِحِ أَعْمَالِهِمْ وَ أَسْتَغْفِرُ لِسَیِّئَاتِهِم‏ ــــ رسول خدا فرمودند: یا علی ، اعمال شیعیان تو در هر جمعه بر من عرضه می شود ؛ پس به خاطر اعمال صالحشان شاد می شوم و برای اعمال بدشان استغفار می کنم.» (بحار الأنوار ، ج‏65 ،ص41 )

« ابن ابى نجران گوید: از امام رضا (ع) شنیدم فرمود: هر کس با شیعیان ما دشمنى کند با ما دشمنى کرده است، و هر کس آنها را دوست بدارد با ما دوستى کرده است، زیرا آنها از ما هستند و از زیادى طینت ما خلق شده‏اند.
هر کس آنها را دوست بدارد ما را دوست داشته و هر کس با آنها دشمنى کندبا ما دشمنى کرده است، شیعیان ما با نور خداوند مى‏نگرند و در رحمت خداوند غوطه مى‏خورند، و از کرامت خداوند برخوردار مى‏باشند و از مراحم او بهره‏مند هستند. هر یک از شیعیان ما که بیمار گردند ما هم در اثر بیمارى او بیمار مى‏شویم، و اگر اندوهگین شوند ما هم اندوهگین مى‏گردیم، و اگر خوشحال شوند ما هم خوشحال مى‏شویم، شیعیان ما اگر در شرق و یا غرب عالم هم باشند، ما آنها را از نظر دور نمى‏داریم. هر گاه یکى از شیعیان ما وام داشته باشند ما اداء مى‏کنیم، اگر مالى از آنها بماند به ورثه‏اش تعلق دارد، شیعیان ما کسانى هستند که نماز مى‏گذارند و زکاة مى‏دهند و حج خانه ی خدا را به جاى مى‏آورند و ماه رمضان را روزه مى‏دارند. آنها اهل بیت را دوست مى‏دارند و از دشمنان آنها بیزارى مى‏جویند، این جماعت، اهل تقوى و ایمان مى‏باشند و پرهیزگار و با ورع هستند، هر کس بر آنها ایراد بگیرد، به خداوند ایراد گرفته است. هر کس آنها را رد کند خداوند را رد کرده است. آنها بندگان خداوند هستند و حق عبودیت را ادا کرده‏اند، و آنها دوستان راستین خداوند مى‏باشند، به خداوند سوگند یکى از آنها روز قیامت از گروهى مانند قبیله ربیعه و مضر شفاعت مى‏کند و خداوند هم شفاعت آنها را قبول مى‏کند.» (بحار الأنوار ، ج‏65، ص168)

« «رمیله» یکى از اصحاب خاص امیر المؤمنین علیه السّلام بود، از او روایت شده که گفت: در زمان امیر المؤمنین علیه السّلام سخت بیمار شدم، کم‏کم حالم بهبودى یافت و روز جمعه‏اى احساس کردم کمى سبک شده‏ام. با خود گفتم: بهترین کار این است که امروز غسلى کنم و به مسجد بروم و پشت سر امام علیه السّلام نماز بخوانم، و این کار را کردم. وقتى که امام علیه السّلام در مسجد جامع کوفه، بر فراز منبر نشست، همان بیمارى به من عود کرد، پس از اینکه امام علیه السّلام از مسجد بیرون رفت، پشت سرش راه افتادم، نگاهى به من کرد، و فرمود: تو را افسرده مى‏بینم؛ دریافتم که بیمارى؟ و با خود گفتى: کارى بهتر از این نیست که غسلى کنى و براى نماز جمعه در مسجد حاضر شوى و با ما نماز بخوانى؛ و کمى احساس سبکى کردى؟ و وقتى که نماز خواندى و من به منبر رفتم، بیماریت عود کرد؟!. «رمیله» گوید: به امام علیه السّلام عرض کردم، به خدا سوگند، از داستان من یک حرف کم و زیاد نکردى؟! فرمود: اى رمیله هیچ مؤمنى بیمار نمى‏شود، مگر این که ما هم به خاطر او بیمار مى‏شویم و اندوهى به او نمى‏رسد، جز این که ما هم اندوهگین مى‏شویم و هیچ دعایى نمى‏کند، مگر این که برایش آمین مى‏گوییم و هر گاه ساکت باشد، برایش دعا مى‏کنیم؟ رمیله گوید: عرض کردم، این مسأله نسبت به کسانى است که در این شهر با شما ساکن هستند، ولى کسانى که در اطراف جاهاى دور، سکونت دارند، چطور؟ فرمود: اى رمیله هیچ مؤمنى در شرق و غرب عالم از نظر ما پنهان نیست، مگر این که او با ماست و ما با اوییم.» (إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏2، ص 282 )

« ابو بصیر گوید: من با یکى از اصحاب وارد بر امام صادق علیه السّلام شدیم، محضرش عرض کردم: اى فرزند رسول خدا فدایت شوم: گاهى مغموم و محزون می شوم بدون این که سببى برایش سراغ داشته باشم، جهت آن چیست؟ حضرت فرمودند: حزن و سرورى که به شما مى‏رسد از ناحیه ی ماست ؛ زیرا هر وقت ما محزون یا مسرور شویم به واسطه آن شما نیز محزون و مسرور مى‏گردید و جهتش آن است که ما و شما از یک نور یعنى نور حقّ عزّ و جلّ مى‏باشیم ؛ خدا طینت ما و شما را یکى قرار داده و اگر طینت شما به حال خود واگذارده مى‏شد به همان نحو که اخذ و برداشته شده محقّقا ما و شما یکسان مى‏بودیم ولى طینت شما با طینت دشمنانتان ممزوج شده و بدین ترتیب از مرحله و مرتبه ی تساوى با ما خارج شدید و اگر این معنا اتّفاق نمى‏افتاد هرگز گناهى از شما سر نمى‏زند.راوى مى‏گوید: محضر مبارکش عرضه داشتم: فدایت شوم آیا طینت و نور ما به اصل و ابتدائش بر مى‏گردد؟ حضرت فرمودند: آرى، به خدا سوگند. به من بگو این شعاع درخشان قرص آفتاب وقتى طلوع و ظهور پیدا مى‏کند آیا به قرص متّصل بوده یا از آن جدا مى‏باشد؟ عرض کردم: فدایت شوم، شعاع جدا از قرص مى‏باشد. فرمود: وقتى قرص آفتاب غروب نمود و سقوط کرد و زیر افق رفت شعاع مگر برنگشته و به آن متّصل نشده همان طورى که ابتداء و قبل از طلوع متّصل به آن بود؟ عرض کردم: آرى. فرمود: به خدا سوگند شیعیان ما همین طور بوده و از نور خدا خلق شده و به همان نور بازمى‏گردند به خدا سوگند روز قیامت شما به ما ملحق مى‏شوید و ما به طور قطع شفاعت خواهیم نمود و شفاعتمان پذیرفته مى‏شود. و به خدا قسم شما نیز شفاعت کرده و شفاعتتان مقبول مى‏گردد، و نیست احدى از شما مگر آن که از جانب چپش دوزخى و از سمت راستش بهشتى بپا مى‏گردد پس دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به دوزخ داخل مى‏کند. ( علل الشرائع ،ج‏1 ،ص94 )
خلاصه ی کلام اینکه:
اهل بیت(ع) برای پیروانشان و بلکه برای خلق خدا نیز استغفار می کنند، چرا که خلق، از شئونات وجودی آن بزرگواران می باشند. لذا می گوییم: « و تقبّل شفاعته فی امّته و ارفع درجته» او از امّت خویش، شفاعت می کند، و بالا آمدن آنها عین بالاآمدن اوست؛ لکن نه در ذاتش، بلکه در شئونش.


 


 
 
 
 

جستجوی واژه ها

 

مدیر وبلاگ


آموزه ـ  AMOOZEH.IR

سید مصطفی علم خواه[866]
به نام معشوق هستی. بنده سید مصطفی علم خواه، دانش آموخته حوزه علمیه، حدود سال شصت وارد حوزه علمیه شدم، پنج سال در مدرسه مجتهدی تهران و سپس در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل هستم، تاکنون دوره های مقدمات، سطح، خارج فقه و اصول، دوره علوم عقلی، فلسفه و عرفان نظری را طی کرده ام و هماکنون در زمینه پاسخ گویی به سوالات دانشجویان مشغول خدمت به جوانان عزیز هستم.
 

حضور و غیاب

 

فهرست موضوعی یادداشت ها

بندگی[48] . خودسازی[44] . زندگی[42] . اخلاق[42] . عرفان[38] . سوال و پاسخ کوتاه[32] . سیاست[29] . نماز[25] . خودشناسی[20] . اخلاق جنسی[18] . عشق[17] . ایمان[14] . دعا[11] . گناه[11] . اعتقاد[9] . شناخت[8] . توبه[8] . عبادت[8] . شیطان[7] . تربیت[7] . احکام[6] . ازدواج[6] . مذهب[6] . توحید[6] . مرگ[6] . علم[6] . غیبت[6] . سیر و سلوک[6] . دنیا[5] . اجابت دعا[5] . خانواده[5] . وظیفه[5] . توکل[5] . حجاب[5] . معنویت[5] . اخلاص[4] . ریا[4] . عقل[4] . امام زمان[4] . سلوک[4] . عاشورا و عزاداری[4] . جامعه[4] . نماز شب[4] . صبر[4] . دین[3] . ولایت[3] . دروغ[3] . نگاه[3] . سوال و پاسخ کوتاه[3] . غزلیات حافظ[3] . حوزه و دانشگاه[3] . امید[3] . خدا[3] . شوخی[3] . نهی از منکر[3] . عادت[3] . رمضان[3] . تصوف[3] . والدین[3] . بصیرت[3] . زیارت[3] . عزت[2] . طلسم[2] . ارشاد[2] . معاشرت[2] . سعادت[2] . عمل صالح[2] . اخلاق اجتماعی[2] . غفلت[2] . عزاداری[2] . عاشورا[2] . عمل[2] . مراقبه[2] . گذشت[2] . غضب[2] . ترس[2] . انتقاد[2] . نفس[2] . قرب[2] . رزق و روزی[2] . فکر گناه[2] . حج[2] . خداشناسی[2] . حیا[2] . اهل بیت[2] . ریاضت[2] . قلب[2] . گوناگون[2] . تبلیغ[2] . شخصیت[2] . تقوا[2] . زهد[2] . ذکر[2] . رابطه با خدا[2] . شادی[2] . آخرت[2] . فکر[2] . نماز صبح[2] . مهدویت[2] . کمال[2] . شهوت[2] . خواب[2] . گناه و توبه[2] . کربلا[2] . حقوق[2] . فحش[2] . هدف[2] . شهادت[2] . انسان[2] . دینداری[2] . گریه[2] . کربلا، عاشورا . خواست خدا . مدپرستی، مدگرایی . گره در کار . واجب . سختی ها . مسلمان واقعی . نسبیت . کرامت . صوفیه . رجبعلی خیاط . حقارت . صفات . شناخت امامان . معرفت . نفس اماره . تنبلی . اعتماد به نفس . حق و باطل . رضایت خدا . قبولی عمل . صحت عمل . نفاق . موسیقی . ماه رجب . موفقیت . نامحرم . شلوار لی . انرژی . قدرت . نفرت . سیاسی . شکر . انقلاب . فیلم . اراده . خودکشی . احترام والدین . بی نماز . آرزوی مرگ . کم خوری . قضاوت . خوشوقت . هوس . سوال و پاسخ کوتاه 21 . خنده و شادی . تکدی . شانس . اراده، گناه . مصاحبه . انسان، خوب و بد . پاکی قلب . تولی و تبری . حاجات . بهشت، برزخ . عاقبت به خیری . حسن عاقبت . سوء عاقبت . حلاج . نبوت . خودارضایی . عرفان کاذب . غرور . خدمت . درویشی . عصبانی . عمر . همت و اراده . معیشت . برنامه روزانه . فقر . ثروت . شادی و نشاط . سکس . هو . اسم ذات . قساوت . سیره ائمه . دانشگاه . دانش . عمره . نماز قضا . سلامت . شخصیت ها . امامان . درس . بخشش گناه . اسلام . تجلی . محبوبیت . چادر . خیر و شر . رابطه با دختران . رضایت . طلبگی . لذت نماز . خنده . جماعت . عریضه . شرک . دشمن . قیصر امین پور . محیط آلوده . لواط . رحمت . چشم چرانی . غم و غصه . کمال-خودشناسی-خودسازی . تغذیه . نقش زنان . قلب سلیم . خوف . وحدت وجود . تفکر . سکولاریسم . هنر . بخل . محبت . پسر و دختر . عبودیت . شهید،شهادت . همسر . دانشمندان . جنگ نرم . تهاجم فرهنگی . معصومین . غذا خوردن . خودسازی-رشد- . تعادل . تکدی گری . زیبایی . پرخوابی . صراط . خرافات . پائولوکوئیلو . عشق الهی . بصیرت- . یاد خدا . دوستی . رفاقت . ولایت فقیه . شیعه، شهادت طلبی . بدحجابی، نفس . بینش سیاسی . آرامش . استجابت . قرب به خدا . احضار ارواح . حسد . ناامیدی . سید حیدر آملی . ولایت مداری . زنا . نیت . چله گیری . نماز جمعه . اخلاق اجماعی . زبان . رحمت خدا . مجادله . ابتلا . امتحان . مهمانی . توسعه . حج و عمره . اقتصاد . بدحجاب . شیعه . جذابیت . لعن . عجب و خودپسندی . تصوف و درویشی . ظرفیت . مهار نفس . قبر . کینه . دستورالعمل . محاسبه . حلال و حرام . سالمندان . پوشش . انتخاب، مجلس . خودنمایی . اهل بیت- . جریان انحرافی . حکایات اخلاقی . مسافرت . خودکم بینی . توسل . طول عمر . قهر . جوانی . کرامت، شفای بیماران . دورغ . خودشناسی،نفس . بدحجابی . آزادی معنوی . چاکراه . اشک . استجابت دعا . چله نشینی+خودسازی . قطب . خواستگار . معرفت خدا . نماینده،مجلس . معروف،منکر . اینترنت . خودسازی-سیر و سلوک- . لباس .
 

مشترک شوید