<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://AMOUZEH.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">آموزه ـ  AMOOZEH.IR</title>
	<link href="http://AMOUZEH.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Wed, 22 Feb 2012 23:05:37 GMT</updated>
	<author><name>سيد مصطفي علم خواه</name></author>

	<openSearch:totalResults>10</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>10</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/846/%d8%b9%d9%84%d8%aa+%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86+%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86+%d9%88+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1+%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%8a%d9%86+%d8%b9/</id>
<updated>Tue, 21 Feb 2012 12:55:00 GMT</updated>
<title type="text">علت امان خواستن و استغفار معصومين ع</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;ا&lt;strong&gt;مام على ديگه چرا ميگفته الهى اسئلك الامان؟ ايشون كه ديگه گناهى نكردن؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;دقت شما قابل تقدير است. اسئلك الامان يك جمله دعايي است. در مناجات اميرالمومنين عليه السلام در مسجد كوفه، در تعدادي از فقرات اين مناجات اين جمله تكرار شده است. اين دعا، درخواست امنيت و پناه از خداي متعال در روز قيامت است كه حضرت اوصاف تكان دهنده&amp;zwnj;اي از آن را بيان مي&amp;zwnj;فرمايند. &lt;br /&gt; بنده&amp;zwnj;ي خالصي چون اميرالمونين عليه&amp;zwnj;السلام كه ميزان و معيار اعمال امت است، با آگاهي از وقايع قيامت، با سوز و گداز از خدا مي&amp;zwnj;خواهد كه در روز قيامت ايشان را در پناه خود قرار دهد. اين اوج بندگي علي عليه السلام و خضوع و خشوع ايشان در مقابل پروردگار است. ايشان معصوم هستند و گناهي ندارند اما با مقتضاي بندگي خود عبادت و مناجات مي&amp;zwnj;كنند. با كمال بندگي از خدا درخواست مي&amp;zwnj;كنند؛ دعايي كه قطعا مستجاب است بلكه خود ايشان و ديگر معصومين عليهم السلام باعث امنيت و پناه انسان&amp;zwnj;ها در قيامت هستند. &lt;br /&gt; شايد بتوان گفت همين مقام امنيت كه ضد خوف و هراس است و جايگاه آرامش و طمانينه نفس است كه هيچگونه اضطرابي در آن وجود ندارد، در قيامت به اين بزرگواران اعطا مي&amp;zwnj;شود و ايشان از همين جايگاه پيروان و محبين خود را شفاعت مي&amp;zwnj;كنند. اين جايگاه بسيار رفيعي است و تنها خاصان از اولياي خدا به آن دسترسي مي&amp;zwnj;يابند.&lt;span&gt;&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;br /&gt; بله ما كه از خدا درخواست امنيت مي&amp;zwnj;كنيم براي آن است كه اعمال خود ما قيامتمان را ناامن كرده است لذا دعا مي&amp;zwnj;كنيم كه در قيامت در پناه خدا قرار بگيريم و از دست خودمان و اعمالمان نجات پيدا كنيم، ولي ايشان براي امت امان مي خواهند. فرق خواسته ما و حضرات معصومين اين است!&lt;br /&gt; خوب است كمي هم در مورد معناي استغفار معصومين عليهم السلام سخن بگوييم: استغفار اهل بيت (ع) ابعاد گوناگوني داشته كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم.&lt;br /&gt; الف. توبه و استغفار هميشه به معناى بازگشت از گناه نيست بلكه هر گونه بازگشت و توجّه به خدا را كه همراه با اعتراف به ناتواني خود از به جا آوردن حقّ بندگي است ، شامل مى&amp;rlm;شود.&amp;nbsp; مانند عبدي که دائم از مولاي خود عذر خواهي مي کند نه صرفا به خاطر خطاهايي که انجام داده ، بلکه به خاطر اينکه احساس مي کند نتوانسته حق بندگي و&amp;nbsp;اطاعت&amp;nbsp;را ادا کند ، به خاطر اينکه نتوانسته بيشتر از اين مولاي خود را خشنود سازد. &amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;از اين رو توبه و استغفار به خودى خود، يكى از عبادت&amp;rlm;هاى بزرگ و از مصاديق بارز تعظيم خداست و لزوما دلالتي بر گناهكار بودن استغفار كننده ندارد. بلكه دائم الاستغفار بودن از علائم اهل تقوا و ايمان و شرط بندگي است و آنكه مداومت بر استغفار نداشته باشد در منطق قرآن كريم و اهل بيت (ع) نه تنها نمي تواند امام يا نبي باشد بلكه حتّي مومن حقيقي هم نيست. امام صادق (ع) فرمودند: &amp;laquo;الاستغفار، و قول &amp;laquo; لا إله إلّا اللّه&amp;raquo; خير العبادة ـــ استغفار و قول لا إله إلّا اللّه بهترين عبادت است&amp;raquo; و رسول اللّه (ص) فرمودند:&amp;laquo;خير الدّعاء الاستغفار ـــ بهترين دعاها استغفار است&amp;raquo;. خداوند متعال نيز در قرآن كريم ، مؤمنان راستين را چنين توصيف مى&amp;rlm;كند:&amp;laquo;الصَّابِرِينَ وَ الصَّادِقِينَ وَ الْقانِتِينَ وَ الْمُنْفِقِينَ وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ ـــ آنان شكيبايان ، راستگو ، فرمانبرداران ، انفاق كنندگان و استغفار كنندگان در سحرگاهان هستند.&amp;raquo; ( آل عمران:17) .و در جاى ديگر مى&amp;rlm;فرمايد: &amp;laquo;كانُوا قَلِيلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ــــ شبانگاه اندكى مى&amp;rlm;آرَمَند و سحرگاهان به استغفار مى&amp;rlm;پردازند&amp;raquo; (ذاريات:17). اگر استغفار اينان از گناه بود نبايد آن را به سحرگاهان مي انداختند بلكه از پس گناه بايد استغفار مي نمودند ؛ لكن استغفار شبانه ي اينها جزء عبادتهاي دائمي آنهاست.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ب. استغفار و توبه ، داراى مراتب و درجاتى متناسب با عاملان آن است. توبه ي گنهكاران، از گناه و توبه اهل انس با عبادت ، از ترك مستحبّ ؛ و توبه اهل انس با معبود ، از غفلت آني از ياد خداست. امّا توبه و استغفار اولياى الهى و معصومان، نه از گناه شرعي است و نه از غفلت آني از خدا ، بلكه توبه از اين است كه بي اذن خاصّ خدا توجّه به وسائط فيض داشته باشند ؛ لذا حضرت يوسف (ع) وقتي بدون فرمان خاصّ خدا ، كسي را واسطه قرار داد تا بي گناهي خود را به گوش حاكم مصر برساند خود را گناهكار محسوب داشت و با تضرّع ، دست به توبه برداشت ؛ در حالي كه اين كار، گناه شرعي نيست و چه بسا براي افراد عادي واجب باشد ؛ امّا با شأن حضرت يوسف سازگار نبود. امّا براي چهارده معصوم توبه و استغفار از هيچكدام اين امور معني ندارد ؛ و شأن اين بزرگواران برتر از آن است كه بي اذن خاصّ خدا دست به كاري زنند. استغفار اين خلفاي تامّ الهي از توجّه به كثرت خلقي در مقام انجام وظيفه ي تبليغ دين است. امام صادق (ع) فرمودند:&amp;laquo; إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- كُلَّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً مِنْ غَيْرِ ذَنْبٍ. ــــ همانا رسول خدا هر روز هفتاد بار توبه مي نمود بدون هيچ گناهي.&amp;raquo;( بحار الأنوار ، ج&amp;rlm;44 ،ص275) رسول خدا نيز فرمودند:&amp;laquo; إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي وَ إِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ بِالنَّهَارِ سَبْعِينَ مَرَّة . ـــــ همانا ابري بر قلبم مي نشيند و من هر روز هفتاد بار استغفار مي كنم.&amp;raquo;(بحار الأنوار ، ج&amp;rlm;25،ص 204 ) باز امام صادق (ع) فرمودند: &amp;laquo;إن رسول اللّه صلى اللّه عليه و اله كان لا يقوم من مجلس و إن خفّ حتّى يستغفر اللّه عزّ و جلّ خمسا و عشرين مرّة ـــــ رسول خدا (ص) همواره چنين بود كه هيچ گاه از مجلسي بر نمي خاست ـ اگر چه مجلسي كوتاه ـ مگر اينكه بيست و پنج بار استغفار مي نمود &amp;raquo; (تفسير المحيط الأعظم و البحر الخضم، ج&amp;rlm;4، ص: 60) ؛ يعني حضرت خاتم الانبياء (ص) دائماً نور وجه حضرت احديّت را بي واسطه مشاهده مي نمودند؛ و بين او و خدا حجابي نبود؛ بلكه او خود حجاب است بين حقّ و خلق. لذا امام صادق(ع) فرمودند: &amp;laquo; محمّدٌ حِجابُ الله&amp;raquo;. لكن گاه به هنگام مجالست با مردم و تبليغ دين، وجود حضرتش، حجاب خودش نيز مي شد؛ به اين معنا كه حجاب را دو سمت است؛ سمتي كه به سوي خداست ( وجه يلي الحقّي) و سمتي كه به سوي خلق است (وجه يلي الخلقي)؛ لذا حضرتش آنگاه كه سخنگوي خدا بود، وجه يلي الخلقي پررنگتر مي گشت؛ و رسول خدا(ص) اين را براي خويش نقص مي ديد. لذا به محض اينكه مأموريّت ابلاغ را پايان مي داد، استغفار و توبه مي نمود؛ يعني به وجه يلي الحقّي خود بازگشت مي نمود. امام خمينى&amp;rlm; ـ قُدّس سرّه ـ در شرح اين گونه احاديث مى&amp;rlm;نويسد: &amp;laquo;اولياى خدا همواره انقطاع به سوى خدا دارند؛ ولى به جهت مأموريت الهى خود، گاه به ناچار در مرآت عالم كثرات، توجّه به حضرت حق مى&amp;rlm;كنند و همين، نزد آنان كدورت محسوب شده و براى زدودنش استغفار مى&amp;rlm;كنند. &amp;raquo; (صحيفه نور، ج 20، ص 268 - 269 ؛ نيز همان، ج 19، ص 120) &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ج. توبه و استغفار و استغاثه ي دائمى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان&amp;rlm; ـ عليهم السلام ـ در پيشگاه خدا ، نقش عملى را در تربيت امّت نيز دارد و به ديگران مى&amp;rlm;آموزد كه چگونه در پيشگاه خدا به توبه، تضرّع و انابه بپردازند و به جهت پاره&amp;rlm;اى از اعمال نيك ، مغرور نگشته و به خاطر اعمالي كه هيچ در خور خداوندي خدا نيست خود را از خدا طلبكار ندانند و همواره خود را در به جا آوردن حقّ بندگي خدا قاصر و مقصّر بدانند كه اين عالي ترين اعتراف به عظمت بي منتهاي حضرت پروردگار است. آيا كسى كه ناله&amp;rlm;ها و گريه&amp;rlm;ها و اطاعت و بندگى اميرمؤمنان&amp;rlm; ـ عليه السلام ـ را ببيند و بشنود، با خود نمى&amp;rlm;گويد: او كه يك لحظه ي عمرش برتر از عبادت ثقلين است، اين چنين توبه مى&amp;rlm;كند؛ پس من حقير چگونه به خود ببالم و از خدا به خاطر كمي تلاشم عذرخواهى نكنم!؟ وقتي آن مجسمه ي عبادت و بندگي مي گويد: &amp;laquo; آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ وَحْشَةِ الطَّرِيق ــ آه از كمي توشه و وحشت راه &amp;raquo; (بحار الأنوار ، ج&amp;rlm;75 ،ص23) ، پس ما افراد عادي چگونه مي توانيم خود را نيكوكار و عبد خالص خدا بدانيم. آري اين درس است كه ما خود را به خاطر چند عمل شكسته و بسته ، طلبكار از خدا ندانيم. و البته بايد توجّه داشت كه اينگونه رفتارهاي ائمه(ع) ، نمايش تربيتي نيست ؛ بلكه آنان حقيقتاً خود و اعمالشان را در برابر خدا اندك و نارسا مي ديدند؛ چرا كه هر كاري هر اندازه بزرگ، باز در خور عظمت خدا نيست. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; د. امّا تفسير ديگري كه اهل عرفان براي استغفار انسان كامل ارائه داده اند اين است كه، همه ي موجودات عالم ، شئون وجودي انسان كاملند ؛ يعني نسبت عالم خلقت به انسان كامل، چونان نسبت بدن است به روح ؛ لذا در اشعار عرفاني از آن حقايق نوراني تعبير به جان عالم و جان جانان مي شود. &lt;br /&gt; بر اين اساس ، انسان كامل از خوبي موجودات و انسانها خشنود و از بدي آنها غمگين مي شود ، همانگونه كه روح ما از آسيبي كه به عضوي از بدنمان مي رسد رنجيده مي گردد و از لذّتي كه به عضوي مي رسد خشنود مي شود. البتّه بايد توجّه داشت كه نسبت مخلوقات به انسان كامل، يكسان نيست ؛ برخي موجودات ، چون ملائك و شيعيان خاصّ ، همچون قواي تجرّدي انسان كاملند مثل نسبت عقل ما به روح ما ، لذا فرمودند: &amp;laquo; سلمانُ مِنّا اهل البيت &amp;raquo; همچنين رسول خدا فرمودند: &amp;laquo; يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّكَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت ــ اي اباذر تو از ما اهل بيت هستي.&amp;raquo; نيز فرمودند: &amp;laquo;إِنَّ الشِّيعَةَ الْخَاصَّةَ الْخَالِصَةَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْت ــ همانا شيعه ي خاصّ و خالص از ما اهل بيت است. &amp;raquo; ؛ امّا برخي ديگر از موجودات، مثل شئون ديگرند ؛ همچون شهوت و غضب نسبت به ما ، كه صلاح ما و آن قوا در آن است كه آنها را مهار كنيم. نسبت افراد شرور به انسان كامل نيز به همين نحو است ؛ لذا در نابودي آنها نمي كوشد بلكه سعي مي كند تا آنها را به اعتدال آورد و تا آنجا كه ممكن است تلاش مي كند تا آنها را از عذاب الهي دور نگه دارد. از اينروست كه نبيّ خدا در جنگ اُحد ، آن هنگام كه دندان مباركش شكست و اصحاب از حضرتش خواستند كه كفّار را نفرين كند دست به آسمان برداشته فرمود: &amp;laquo; اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمِي إِنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ــ خدايا قوم مرا ببخش ، همانا آنها نمي دانند.&amp;raquo; ( الكافي ،ج8 ،ص333)&lt;br /&gt; پس وقتي آن بزرگواران براي دشمنان خود (شئون رده پايين خود) اين گونه دل مي سوزانند و براي آنها استغفار مي كنند روشن است كه با دوستان چگونه خواهند بود. اين كفّار، طبق بيان عرفا تنها شئون عامّ آن بزرگوارانند ، در حالي كه شيعيان از شئون خاصّه ي آنها بوده ، افزون بر ارتباط در وجود عامّ ، در وجود خاصّ (طينت) نيز با اهل بيت (ع) بستگي و ارتباط دارند ؛ لذا طبيعي است كه آن بزرگواران، خوبي شيعيان را به نحو اولي خوبي خود بدانند و از بدي آنان بيشتر رنجيده خاطر شوند و براي خوبي هاي آنان شكر و براي بديهايشان استغفار نمايند. &lt;br /&gt; ذيلاً به چند روايت نيز اشاره مي شود كه در آنها به بستگي وجود اهل بيت (ع) و شيعيان اشاره ي صريح شده و مطالبي در آن آمده كه نزد اهلش مؤيّد مطالب فوق مي باشد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &amp;laquo; داود رقى گويد: در خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بودم، حضرت بدون مقدمه فرمود: اى داود! روز پنجشنبه اعمال شما بر من عرضه شد و در اعمالت كه بر من عرضه شد ديدم كه تو بر فلان پسر عمويت صله كردي و اين كارت مرا مسرور گردانيد، من دانستم كه صله ي تو زودتر عمر او را فانى كرده و اجلش را بريده كند. داود گويد: من&amp;rlm; پسر عمويى داشتم كه ناصبى و دشمن اهل بيت (ع) و خبيث بود و از طرف او و خانواده&amp;rlm;اش بدى به من رسيده بود، و قبل از آمدنم به مكّه مقدارى براى نفقه و خرجش دادم و چون به مدينه رسيدم و به خدمت امام شرفياب شدم امام از جريان من اطلاع داد. &amp;raquo; ( بحار الأنوار ، ج&amp;rlm;23 ،ص339 ) &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &amp;laquo; قال النبي (ص) يَا عَلِيُّ أَعْمَالُ شِيعَتِكَ تُعْرَضُ عَلَيَّ فِي كُلِّ جُمُعَةٍ فَأَفْرَحُ بِصَالِحِ أَعْمَالِهِمْ وَ أَسْتَغْفِرُ لِسَيِّئَاتِهِم&amp;rlm; ــــ رسول خدا فرمودند: يا علي ، اعمال شيعيان تو در هر جمعه بر من عرضه مي شود ؛ پس به خاطر اعمال صالحشان شاد مي شوم و براي اعمال بدشان استغفار مي كنم.&amp;raquo; (بحار الأنوار ، ج&amp;rlm;65 ،ص41 ) &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &amp;laquo; ابن ابى نجران گويد: از امام رضا (ع) شنيدم فرمود: هر كس با شيعيان ما دشمنى كند با ما دشمنى كرده است، و هر كس آنها را دوست بدارد با ما دوستى كرده است، زيرا آنها از ما هستند و از زيادى طينت ما خلق شده&amp;rlm;اند.&lt;br /&gt; هر كس آنها را دوست بدارد ما را دوست داشته و هر كس با آنها دشمنى كندبا ما دشمنى كرده است، شيعيان ما با نور خداوند مى&amp;rlm;نگرند و در رحمت خداوند غوطه مى&amp;rlm;خورند، و از كرامت خداوند برخوردار مى&amp;rlm;باشند و از مراحم او بهره&amp;rlm;مند هستند. هر يك از شيعيان ما كه بيمار گردند ما هم در اثر بيمارى او بيمار مى&amp;rlm;شويم، و اگر اندوهگين شوند ما هم اندوهگين مى&amp;rlm;گرديم، و اگر خوشحال شوند ما هم خوشحال مى&amp;rlm;شويم، شيعيان ما اگر در شرق و يا غرب عالم هم باشند، ما آنها را از نظر دور نمى&amp;rlm;داريم. هر گاه يكى از شيعيان ما وام داشته باشند ما اداء مى&amp;rlm;كنيم، اگر مالى از آنها بماند به ورثه&amp;rlm;اش تعلق دارد، شيعيان ما كسانى هستند كه نماز مى&amp;rlm;گذارند و زكاة مى&amp;rlm;دهند و حج خانه ي خدا را به جاى مى&amp;rlm;آورند و ماه رمضان را روزه مى&amp;rlm;دارند. آنها اهل بيت را دوست مى&amp;rlm;دارند و از دشمنان آنها بيزارى مى&amp;rlm;جويند، اين جماعت، اهل تقوى و ايمان مى&amp;rlm;باشند و پرهيزگار و با ورع هستند، هر كس بر آنها ايراد بگيرد، به خداوند ايراد گرفته است. هر كس آنها را رد كند خداوند را رد كرده است. آنها بندگان خداوند هستند و حق عبوديت را ادا كرده&amp;rlm;اند، و آنها دوستان راستين خداوند مى&amp;rlm;باشند، به خداوند سوگند يكى از آنها روز قيامت از گروهى مانند قبيله ربيعه و مضر شفاعت مى&amp;rlm;كند و خداوند هم شفاعت آنها را قبول مى&amp;rlm;كند.&amp;raquo; (بحار الأنوار ، ج&amp;rlm;65، ص168)&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &amp;laquo; &amp;laquo;رميله&amp;raquo; يكى از اصحاب خاص امير المؤمنين عليه السّلام بود، از او روايت شده كه گفت: در زمان امير المؤمنين عليه السّلام سخت بيمار شدم، كم&amp;rlm;كم حالم بهبودى يافت و روز جمعه&amp;rlm;اى احساس كردم كمى سبك شده&amp;rlm;ام. با خود گفتم: بهترين كار اين است كه امروز غسلى كنم و به مسجد بروم و پشت سر امام عليه السّلام نماز بخوانم، و اين كار را كردم. وقتى كه امام عليه السّلام در مسجد جامع كوفه، بر فراز منبر نشست، همان بيمارى به من عود كرد، پس از اينكه امام عليه السّلام از مسجد بيرون رفت، پشت سرش راه افتادم، نگاهى به من كرد، و فرمود: تو را افسرده مى&amp;rlm;بينم؛ دريافتم كه بيمارى؟ و با خود گفتى: كارى بهتر از اين نيست كه غسلى كنى و براى نماز جمعه در مسجد حاضر شوى و با ما نماز بخوانى؛ و كمى احساس سبكى كردى؟ و وقتى كه نماز خواندى و من به منبر رفتم، بيماريت عود كرد؟!. &amp;laquo;رميله&amp;raquo; گويد: به امام عليه السّلام عرض كردم، به خدا سوگند، از داستان من يك حرف كم و زياد نكردى؟! فرمود: اى رميله هيچ مؤمنى بيمار نمى&amp;rlm;شود، مگر اين كه ما هم به خاطر او بيمار مى&amp;rlm;شويم و اندوهى به او نمى&amp;rlm;رسد، جز اين كه ما هم اندوهگين مى&amp;rlm;شويم و هيچ دعايى نمى&amp;rlm;كند، مگر اين كه برايش آمين مى&amp;rlm;گوييم و هر گاه ساكت باشد، برايش دعا مى&amp;rlm;كنيم؟ رميله گويد: عرض كردم، اين مسأله نسبت به كسانى است كه در اين شهر با شما ساكن هستند، ولى كسانى كه در اطراف جاهاى دور، سكونت دارند، چطور؟ فرمود: اى رميله هيچ مؤمنى در شرق و غرب عالم از نظر ما پنهان نيست، مگر اين كه او با ماست و ما با اوييم.&amp;raquo; (إرشاد القلوب إلى الصواب، ج&amp;rlm;2، ص 282 )&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &amp;laquo; ابو بصير گويد: من با يكى از اصحاب وارد بر امام صادق عليه السّلام شديم، محضرش عرض كردم: اى فرزند رسول خدا فدايت شوم: گاهى مغموم و محزون مي شوم بدون اين كه سببى برايش سراغ داشته باشم، جهت آن چيست؟ حضرت فرمودند: حزن و سرورى كه به شما مى&amp;rlm;رسد از ناحيه ي ماست ؛ زيرا هر وقت ما محزون يا مسرور شويم به واسطه آن شما نيز محزون و مسرور مى&amp;rlm;گرديد و جهتش آن است كه ما و شما از يك نور يعنى نور حقّ عزّ و جلّ مى&amp;rlm;باشيم ؛ خدا طينت ما و شما را يكى قرار داده و اگر طينت شما به حال خود واگذارده مى&amp;rlm;شد به همان نحو كه اخذ و برداشته شده محقّقا ما و شما يكسان مى&amp;rlm;بوديم ولى طينت شما با طينت دشمنانتان ممزوج شده و بدين ترتيب از مرحله و مرتبه ي تساوى با ما خارج شديد و اگر اين معنا اتّفاق نمى&amp;rlm;افتاد هرگز گناهى از شما سر نمى&amp;rlm;زند.راوى مى&amp;rlm;گويد: محضر مباركش عرضه داشتم: فدايت شوم آيا طينت و نور ما به اصل و ابتدائش بر مى&amp;rlm;گردد؟ حضرت فرمودند: آرى، به خدا سوگند. به من بگو اين شعاع درخشان قرص آفتاب وقتى طلوع و ظهور پيدا مى&amp;rlm;كند آيا به قرص متّصل بوده يا از آن جدا مى&amp;rlm;باشد؟ عرض كردم: فدايت شوم، شعاع جدا از قرص مى&amp;rlm;باشد. فرمود: وقتى قرص آفتاب غروب نمود و سقوط كرد و زير افق رفت شعاع مگر برنگشته و به آن متّصل نشده همان طورى كه ابتداء و قبل از طلوع متّصل به آن بود؟ عرض كردم: آرى. فرمود: به خدا سوگند شيعيان ما همين طور بوده و از نور خدا خلق شده و به همان نور بازمى&amp;rlm;گردند به خدا سوگند روز قيامت شما به ما ملحق مى&amp;rlm;شويد و ما به طور قطع شفاعت خواهيم نمود و شفاعتمان پذيرفته مى&amp;rlm;شود. و به خدا قسم شما نيز شفاعت كرده و شفاعتتان مقبول مى&amp;rlm;گردد، و نيست احدى از شما مگر آن كه از جانب چپش دوزخى و از سمت راستش بهشتى بپا مى&amp;rlm;گردد پس دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به دوزخ داخل مى&amp;rlm;كند. ( علل الشرائع ،ج&amp;rlm;1 ،ص94 ) &lt;br /&gt; خلاصه ي كلام اينكه: &lt;br /&gt; اهل بيت(ع) براي پيروانشان و بلكه براي خلق خدا نيز استغفار مي كنند، چرا كه خلق، از شئونات وجودي آن بزرگواران مي باشند. لذا مي گوييم: &amp;laquo; و تقبّل شفاعته في امّته و ارفع درجته&amp;raquo; او از امّت خويش، شفاعت مي كند، و بالا آمدن آنها عين بالاآمدن اوست؛ لكن نه در ذاتش، بلكه در شئونش.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/846/%d8%b9%d9%84%d8%aa+%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86+%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%86+%d9%88+%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%ba%d9%81%d8%a7%d8%b1+%d9%85%d8%b9%d8%b5%d9%88%d9%85%d9%8a%d9%86+%d8%b9/" title="علت امان خواستن و استغفار معصومين ع" type="text/html" />
<author><name>سيد مصطفي علم خواه</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/845/%d8%af%d8%b1+%d8%af%d8%b9%d8%a7+%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d8%b1+%d8%a8%da%a9%d9%86%d9%8a%d9%85+%d9%8a%d8%a7+%d9%86%da%a9%d9%86%d9%8a%d9%85/</id>
<updated>Tue, 21 Feb 2012 12:17:00 GMT</updated>
<title type="text">در دعا اصرار بکنيم يا نکنيم</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;بنده نبايد بر سر خواست خود اصرار بورزد شايد خدا براي او صلاح نديده باشد از طرف ديگر گفتيد از رسول خدا نقل است : خدا رحمت كند بنده اي را كه بر خواسته ي خود اصرار ورزد. اينا با هم ضدونقيض اند بالاخره اصرار كنيم يا نه؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;سوالتان دقيق و نشان از دقت نظر و موشكافي شما دارد. &lt;br /&gt; حقيقت دعا توجه به بارگاه حضرت معبود است و براي مؤمنان نوعي معراج روحي و معنوي به حساب مي&amp;zwnj;آيد. دعا فقط تلفّظ پاره&amp;zwnj;اي كلمات و مراعات برخي آداب خاص نيست. حقيقت و روح دعا توجه قلبي انسان به خداوند عالم است و قوت اين توجه به ميزان معرفت و محبت انسان به خداوند بستگي دارد. از اين رو بايد پيش از دعا و هنگام دعا به صفات خداوند توجه داشت. &lt;br /&gt; حقيقت دعا چيزي جز عبادت نيست و حتي به دليل توجه به خداوند در انجام اين عبادت شايد بر بسياري از عبادات ديگر ترجيح داشته باشد. دعا كه عبادت بسيار عظيمي است، آداب خاص خود را دارد كه در ارتقاي كيفيت آن بسيار موثر است. &lt;br /&gt; گفته شده است تمام حوائج خود را از خدا بخواهيد حتي كوچكترين آنها؛ در حقيقت مومن در دعا غير خدا را هيچ كاره مي&amp;zwnj;داند و تمام توجه&amp;zwnj;اش به خداي متعال است.&lt;br /&gt; در روايت دارد كه بر استجابت دعا اصرار نداشته باشيد. خداي متعال همواره خير و صلاح بندگانش را مي&amp;zwnj;خواهد، لذا اصرار بر استجابت دعا به آن نحوي كه ما مي&amp;zwnj;خواهيم خلاف تفويض و رضا است و جايي ندارد.&lt;br /&gt; در واقع مومن دعا مي&amp;zwnj;كند، ولي نتيجه را به خداي متعال واگذار مي&amp;zwnj;كند و به آنچه خداوند برايش در نظر گرفته است راضي است. مومني كه امورش را به خدا واگذار كرده است، ديگر دليلي نمي&amp;zwnj;بيند كه بخواهد اصرار كند تا همان بشود كه او مي&amp;zwnj;خواهد. اينجا مرزي است كه بايد رعايت شود. فراتر رفتن از اين مرز با پافشاري بر خواسته، نوعي بي&amp;zwnj;احترامي به خداي بنده&amp;zwnj;نواز است كه هميشه بهترين&amp;zwnj;ها را براي بندگانش مي&amp;zwnj;خواهد. &lt;br /&gt; دوست گرامي اصرار بر دعا يعني بر خود دعا كردن اصرار كنيم، يعني زياد دعا كنيم. اين به اين معنا نيست كه بر رسيدن به خواسته اصرار بروزيم. انسان مومن توكل دارد و نتيجه را به خداوند واگذار مي كند و نسبت به خواسته خداوند راضي و تسليم است و اصرار نمي كند. اتفاقا وقتي دعا مي كنيم و اجابت نمي شود، اين بهترين حالتي است كه نسبت به ايمان و تسليم امتحان مي شويم. در صورت اصرار مواردي داريم كه خداي متعال حاجت بنده را برآورده در صورتي كه به صلاح او نبوده است.&lt;span&gt;&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;يكي از حالات پسنديده مومنين آن است كه بسيار دعا مي&amp;zwnj;كنند. در قرآن كريم حضرت ابراهيم، &amp;laquo;أواه&amp;raquo; يعني بسيار دعا كننده معرفي شده است. اما بايد دانست كه بسياردعا كردن به معناي پافشاري بر استجابت نيست بلكه مومن چون خدا را همه كاره عالم مي&amp;zwnj;داند و نياز مطلق و همه جانبه خود را به خداي متعال درك كرده است لذا تنها درب خانه&amp;zwnj;ي خدا را مي&amp;zwnj;زند؛ و البته بسيار هم مي&amp;zwnj;زند. زيرا از مناجات با خدا و راز و نياز با او لذت مي&amp;zwnj;برد و از اين كه حاجاتش را نزد خدا بگويد و از او بخواهد و دست&amp;zwnj;هاي خالي خود را نشان خدا بدهد لذت مي&amp;zwnj;برد. &lt;br /&gt; پس آنگاه كه گفته مي شود اصرار نكنيد منظور اصرار در رسيدن به نتيجه و حاجت خاص است, زيرا كه ممكن است به صلاح ما نباشد و يا در اثر اصرار زياد و نرسيدن به آن حاجت افسرده و نااميد شويم. و آنگاه كه گفته مي شود در دعا اصرار كنيد, منظور اين است كه زياد دعا كنيد و فراوان از خدا بخواهيد, زيرا دعا مخ عبادت است و تاثير معنوي فراواني براي انسان دارد و اصرار بر دعا خود زمينه اجابت است. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; ذكر چند نكته:&lt;br /&gt; 1- امام باقر عليه&amp;rlm;السلام مي&amp;zwnj;فرمايد: &amp;laquo;واللّه لا يُلِحُّ عبدٌ مُؤمِن علَى اللّه عز و جل في حاجتِهِ إلاّ قضاها لَهُ&amp;raquo;. بـه خـدا سوگند هيچ بـنده مؤمنى در حاجت خود به درگاه خداوند عز و جل اصرار نورزد، مگر آن كه حاجتش را بر آورد. الكافي: 2/ 475/ 3 منتخب ميزان الحكمة: 200&lt;br /&gt; 2- شما در موارد متعدد، تاكيد بر اصرار بر دعا را شنيده&amp;zwnj;ايد؛ ولي در بيان برخي علما نيز مي&amp;zwnj;شنويد كه خيلي اصرار بر دعا نكنيد، شايد به مصلحت شما نباشد؛ چرا كه شايد در آينده و يا در قيامت و پس از مرگ متوجه شويم كه استجابت آن دعا به خير ما نبوده و خدا را شكر كنيم كه آن دعا را مستجاب نكرده است.&lt;br /&gt; هر دو درست مي&amp;zwnj;گويند؛ ولي شبهه تعارض بين اين دو مطلب، ناشي از مسامحه در استفاده لفظ دعا در گفته علما است. در صورتيكه منظور علما بر عدم اصرار بر دعا، در واقع عدم اصرار بر استجابت دعا است.&lt;br /&gt; پس در واقع انسان بايد بر دعا اصرار كند؛ ولي بر استجابت ظاهري اصرار نكند.&lt;br /&gt; مثلا يك كسي كه صاحب فرزند نمي شود، هميشه و تا آخر عمر خوب است كه بر دعا به صاحب فرزند صالح شدن اصرار كند، ولي بر استجابت آن اصرار نكند و از اينكه به ظاهر اين دعا بر آورده نمي&amp;zwnj;شود، بي تابي نكند و نااميد از رحمت الهي نشود و افسرده نگردد.&lt;br /&gt; خود دعا كردن از جهات مختلف ممدوح است. از قبيل ارتباط با خدا و پيوند دائمي با خدا و اينكه انسان خود را محتاج به خدا ببيند. مضافا اينكه خود دعا كردن في نفسه مطلوب است و خود همين دعا كردن نوعي استجابت است. &lt;br /&gt; تا خدا نخواهد كسي توفيق دعا كردن و ارتباط با خدا را پيدا نمي&amp;zwnj;كند و از آنجايي كه خداوند فرموده و وعده داده كه: &amp;laquo;ادعوني استجب لكم&amp;raquo; هر دعايي به تحقيق، مستجاب مي&amp;zwnj;شود؛ ولي نه به آنصورت ظاهري كه ما هميشه بفهميم. &lt;br /&gt; خداوند همه دعاها را مستجاب مي&amp;zwnj;كند، ولي گاهي مطابق ظاهر آن و گاهي كه به صلاح نيست، مطابق صلاح فرد و حتي بيشتر از خواسته فرد به او مي&amp;zwnj;دهد؛ لكن انسان به آن توجه ندارد.&lt;br /&gt; مثلا كودكي كه سرما خورده و گلو درد دارد، از پدرش مطالبه بستني مي كند؛ ولي پدر دلسوز كه مي&amp;zwnj;داند بستني برايش ضرر دارد، به گفته ظاهري اش توجه نمي&amp;zwnj;كند؛ ولي براي اينكه به خير كودكش عمل كند بجاي يك بستني 100 توماني، 100 هزار تومان به حسابش واريز مي&amp;zwnj;كند، تا در بزرگي به كارش بيايد؛ ولي كودك كه فعلا درك ندارد، بي تابي مي كند و مي گويد: پول به چه دردم مي آيد؟ همان بستني را برايم بخر.&lt;br /&gt; پس شايسته است تمام نيازهايمان را در دعاهايمان مد نظر بياوريم و بر آنها اصرار كنيم؛ ولي در عين حال عرضه داريم كه: خدايا اگر به صلاحمان نيست، آنگونه كه خود مي&amp;zwnj;داني و به خيرمان است پيش بياور.&lt;br /&gt; اين يعني اصرار بر دعا و اصرار نداشتن بر استجابت ظاهري.&lt;br /&gt; كسي كه اصرار بر استجابت ظاهري دعا دارد، مثل آن كودك است كه اصرار به خريدن بستني دارد. در دعا هم اگر استجابت ظاهري پيش نيامد، گاهي برخي از رحمت خدا مايوس مي&amp;zwnj;شوند و يا كساني بوده&amp;zwnj;اند كه نعوذ بالله كارشان به كفر كشيده شده است. در حاليكه اگر مي&amp;zwnj;دانستند كه استجابت اين دعا به خيرشان نيست، هيچگاه اين همه اصرار نمي&amp;zwnj;كردند.&lt;br /&gt; البته عدم استجابت دعا هميشه ناشي از اين نيست كه به صلاح فرد نباشد. گاهي موانعي براي استجابت دعا وجود دارد، نظير برخي گناهان كه منجر به حبس دعا مي&amp;zwnj;شوند و دردعاي كميل به برخي از آنها اشاره شده است.&lt;br /&gt; 3- در رابطه با اصرار بر خواسته&amp;zwnj;هاي معنوي يا مادي، مطلبي را كه بايد توجه داشته باشيم، مسئله همت انسان است كه به ما توصيه شده كه همت&amp;zwnj;هايمان را بلند كنيم و خواسته&amp;zwnj;هايمان را در قله&amp;zwnj;ها قرار دهيم و تمام همت خود را مصروف خواسته&amp;zwnj;هاي ناچيز دنيايي نكنيم. ولي از آنجايي كه انسان، مادام كه در دنيا قرار دارد و به حوائج مادي هم نيازمند است، به ما توصيه كرده&amp;zwnj;اند كه نمك طعامتان را و حتي بند كفشتان را از خدا بخواهيد. و به نظر مي&amp;zwnj;رسد كه اين كار، توحيد افعالي انسان را تقويت مي&amp;zwnj;كند.&lt;br /&gt; از طرف ديگر، بايد توجه داشته باشيم كه ظرفيت و معرفت انسان&amp;zwnj;ها، متفاوت است. آنهايي كه داراي ظرفيت و معرفت بالاتري هستند، بالطبع در دعاهايشان خواسته&amp;zwnj;هاي بلند همتانه بيشتري را لحاظ مي&amp;zwnj;كنند و كساني كه در سطح معرفتي پايين&amp;zwnj;تري هستند، به تناسب معرفت و همتشان، خواسته&amp;zwnj;هايي از خداوند طلب مي&amp;zwnj;كنند.&lt;br /&gt; ضمن اينكه بايد بدانيم، نفس ارتباط گيري با خداوند، مطلوب است. در حديث قدسي در بيان علت تفاوت&amp;zwnj;هاي انسانها آمده است: خداوند به اين دليل انسان&amp;zwnj;ها را متفاوت آفريده (در خلق و مال و جمال و ... ) تا آنكس كه در مرتبه بالاتري است، خدا را به اين واسطه شكر كند و آنكه در مرتبه پايين&amp;zwnj;تري به لحاظ ظاهر قرار دارد، در دعا، از خداوند طلب كند كه به او هم بدهد و به اين واسطه هر دو گروه به خداوند متصل شوند و ارتباط برقرار كنند. البته اين حديث به موارد ديگري نيز اشاره دارد كه به تناسب بحث، فقط اين قسمت بيان شد.&lt;br /&gt; 4- مساله اي كه از اهميت زيادي برخوردار است، توجه به حقيقت دعا و پي بردن به ارزش دعا است؛ اينكه به دعا تنها به چشم وسيله اي براي گرفتن حاجت نگاه نكنيم؛ نه اينكه حاجات خود را از طريق دعا نخواهيم، خير، بلكه مقصود اين است كه بدانيم نفس دعا كردن، عبادت است؛ يعني دعا از دعوت است و در دعا انسان از خداوند دعوت مي&amp;zwnj;كند تا در دل و جان او با صفات جمال و جلال&amp;zwnj;اش تجلي كند و به دل مومن كه عرش خدا است، بنشيند. بنابراين دعا كننده، چه حاجت بگيرد و چه نگيرد, عبادت كرده و به خداوند نزديك شده است.&lt;br /&gt; امام باقر (عليه السلام) مي فرمايند: &amp;laquo;افضل العبادة الدعا&amp;raquo; (ميزان الحكمه/ج4/ص1644) دعا برترين عبادت است. در روايتي از امام صادق (عليه السلام) آمده كه: &amp;laquo;دعا كن و مگو كار، گذشته است (و آنچه مقرر شده همان ميشود) همانا نزد خداوند عزوجل مقام و منزلتي است كه جز با درخواست به دست نمي&amp;zwnj;آيد.&amp;raquo; (همان،ص1646)&lt;br /&gt; در اين روايات تنها بحث از فضيلت و عبادت بودن دعا و ارزش خود دعا است و هيچ بحثي از گرفتن حاجت و نگرفتن آن بميان نيامده است، تا ما ارزش حقيقي دعا را درك كرده و با شوق و رغبت به سوي آن بشتابيم. &lt;br /&gt; 5- مسأله اجابت دعا از مسائل قطعى در همه اديان الهى است. قرآن مجيد مى&amp;rlm;فرمايد: &amp;laquo;اذا سئلك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان؛ هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند (بگو) من نزديكم، و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى&amp;rlm;كنم&amp;raquo; (بقره، آيه 186)&lt;br /&gt; گاهي اين سوال به ذهن انسان مي&amp;zwnj;رسد كه اگر خداوند صداي ما را مي&amp;zwnj;شنود، به دعا و درخواست ما آگاه است، توانايي اجابت هم دارد و خودش فرموده: از من بخواهيد تا اجابت كنم؛ پس چرا برخي اوقات شاهد اجابت سريع دعاهاي خود نيستيم؟ آيا خدا ما را فراموش كرده است؟ مي&amp;zwnj;دانيم كه فراموشي در خداوند راه ندارد. پس علت چيست؟ &lt;br /&gt; اولا: هيچ دعايي خالي از نوعي اجابت نيست؛ زيرا همانطور كه گفتيم، دعا نوعي عبادت و پرستش است و در هر عبادتي كه با قصد قربت انجام مي شود؛ يعني عبادت كننده تصميم دارد به خداي خود نزديك شود و به كمالات ذات اقدس اله آراسته گردد، خالي از اثر قربي نيست.&lt;br /&gt; بنابر اين، همين كه دعا و عبادت با خلوص نيت و شرايط لازم انجام مي شود، در همان لحظه به اجابت مي&amp;zwnj;رسد و اثر معنوي خود را بر روح و جان انسان مي&amp;zwnj;گذارد و با استمرار اين حالت است كه آدمي به تدريج مظهر نورانيت و اسماء و صفات كماليه حق تعالي شده، به كمال و سعادت شايسته خود مي&amp;zwnj;رسد. امام صادق (عليه السلام) فرمود: &amp;laquo;شما را به دعا سفارش مى&amp;zwnj;كنم؛ زيرا با هيچ عمل ديگرى همچون دعا، به خدا نزديك نمى&amp;zwnj;شويد.&amp;raquo; &lt;br /&gt; ثانيا: در خصوص استجابت دعا، توجه به يك نكته لازم و ضروري است كه رسيدن به هر خواسته&amp;zwnj;اي راه خود را دارد و بايد از مسير طبيعي خودش بدان دست يافت. البته در كنار تلاش فردي و اجتماعي موضوع دعا هم سفارش شده است و باعث جلب عنايت و كمك خداوند مي&amp;zwnj;شود. به عبارت ديگر بايد برخاست و دعا كرد؛ نه اينكه نشست و دعا كرد. دعا كردن نشستني نيست. دعا براي كسي مفيد است كه در مسير قرار دارد و عملا تلاش مي&amp;zwnj;كند و نهايت سعي خود را براي رسيدن به اهداف خود در زندگي انجام مي&amp;zwnj;دهد. چنين كسي بسيار موفق خواهد بود و براي او رسيدن به خواسته&amp;zwnj;ها و استجابت دعاها دور از انتظار نيست.&lt;br /&gt; پيروز و سعادتمند باشيد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/845/%d8%af%d8%b1+%d8%af%d8%b9%d8%a7+%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%a7%d8%b1+%d8%a8%da%a9%d9%86%d9%8a%d9%85+%d9%8a%d8%a7+%d9%86%da%a9%d9%86%d9%8a%d9%85/" title="در دعا اصرار بکنيم يا نکنيم" type="text/html" />
<author><name>سيد مصطفي علم خواه</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/844/%d8%b1%d8%a7%d9%87+%d9%88+%d8%b1%d8%b3%d9%85+%d8%a8%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a+%d8%ae%d8%af%d8%a7/</id>
<updated>Sun, 19 Feb 2012 11:49:00 GMT</updated>
<title type="text">راه و رسم بندگي خدا</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span&gt;رسم بندگي چيست؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;در تبيين راه و روش بندگي خدا به چند نکته و راهکار اشاره مي کنيم:&lt;br /&gt; 1. تفكر : مهمترين شرط مبارزه ي با نفس و قدم اول در راه بندگي، تفكر است. امام خميني (رضوان الله تعالي عليه) مي فرمايند : &amp;laquo;بدان كه اول شرط مجاهده ي با نفس و حركت به جانب حق تعالي تفكراست ...تفكر، در اين مقام عبارت است از آنكه، انسان لااقل در هر شب و روزي مقداري ولو كم هم باشد فكر كند در اينكه آيا مولاي او كه او را در اين دنيا آورده و تمام اسباب آسايش و راحتي را از براي او فراهم كرده و بدن سالم .... به او عنايت كرده، اين همه بسط بساط نعمت و رحمت كرده، از طرفي اين همه انبيا فرستاده و كتاب ها نازل كرده و راهنمايي ها نموده و دعوت ها كرده، آيا وظيفه ي ما با اين مولاي مالك الملوك چيست ؟... با خود خطاب كند: اي نفس شقي كه سال هاي دراز و در پي شهوات، عمر خود را صرف كردي و چيزي جز حسرت نصيبت نشد، خوب است قدري به حال خود رحم كني، از مالك الملوك حيا كني و قدري در راه مقصود اصلي قدم زني كه آن موجب حيات هميشگي و سعادت دائمي است و سعادت هميشگي را مفروش به شهوات چند روزه ي فاني نكني. (چهل حديث حضرت امام خميني (رضوان الله تعالي ) /ص 6) &lt;br /&gt; 2. شناخت خدا: امام رضا (عليه السلام) مى فرمايند: &amp;laquo;اول عبادة الله معرفته؛&amp;rlm; اولين مرتبه عبادت خدا، معرفت و شناخت خدا مى باشد.&amp;raquo; بنابراين يك مسلمان اول بايد در باره خدا، شناخت پيدا كند. در اين باب اگر زمينه مطالعاتى شما كم است از كتاب هاى اعتقادى آقاى محسن قرائتى شروع كنيد؛ ولى بعدا مسير مطالعاتى شما در كتابهاى استاد مطهرى باشد. &lt;span&gt;&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;br /&gt; 3. شناخت دستورات خدا: ديگر از لوازم اين راه، آشنايي با حلال و حرام الهي است. كسي كه طالب رضايت محبوب است, مي بايست بر اساس قوانيني كه محبوب وضع مي كند, زندگي كند. لذا لازم است كه با احكام اخلاقي و عملي دين از طريق مطالعه و تحصيل كتب اخلاقي و رساله هاي عمليه آشنا باشيد و راه عملي اطاعت خداي متعال را بدانيد و از بايدها و نبايدهاي اين مسير اطلاع كافي داشته باشيد. به خصوص شناختن گناهان و پي آمدهاي سوء دنيوي و اخروي آن، نقش و تأثير بسيار سازنده اي در حصول تقوي و تحكيم آن در انسان مؤمن دارد.&lt;br /&gt; پس يكي از مهم ترين امور در اين راه , عمل دستورات فقهي, يعني رساله ي مرجع تقليد است. با رجوع به رساله مى توان واجب و حرام الهى را شناخت.&lt;br /&gt; 4. عمل به دستورات خدا: بسياري از افراد ممكن است با دستورات الهي كاملا آشنا بوده و از حرام و حلال الهي مطلع باشند ولي به هنگام بروز خواهش هاي نفساني و وسوسه هاي شيطان از فرامين الهي سرپيچي نمايند. اما افراد خدا محور دستورات خدا را بر دستورات نفس و شيطان، در عمل ترجيح مي دهند . امام سجاد (عليه السلام) مى فرمايند:&amp;laquo; من عمل بما افترض الله عليه فهو من اعبد الناس؛ هر كس به آنچه خدا بر او واجب كرده عمل كند از عابدترين مردم مى باشد.&amp;raquo; بنابراين انجام واجبات و ترك محرمات بر هر چيزى ترجيح دارد و از ويژگي هاي برجسته يك مسلمان حقيقي مي باشد .&lt;br /&gt; دوست عزيز؛ به طور قطع و يقين هيچ چيز به اندازه ي انجام واجبات و ترك محرمات انسان را به خدا نزديك نمي كند.&lt;br /&gt; 5. استقامت در مسير بندگى: در مسير عبوديت، استقامت نقش كليدي دارد. چه بسا ابتداي راه، شيطان و لشكريانش بسيج شوند تا انسان را از بندگي حق تعالي باز دارند اما وقتي استقامت بنده را ببينند شكست خورده و مغلوب مي گردند. حصول هر مهارتي نياز به تمرين، ممارست، مداومت و ايستادگي دارد. براي طالب تقوي نيز لازم است كه در اين مسير از هر طريقي كه ممكن است به تدريج عادت هاي بد خود را ترك و آنها را تبديل به عادت هاي مثبت نمايد. تمرين عملي و عادت نمودن به ترك گناهان و انجام واجبات الهي به تدريج زمينه جلب رضاي الهي را در نفس آدمي فراهم خواهد آورد. خداوند تبارك و تعالى به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله) در قرآن چنين خطاب مى كند: &amp;laquo;فاعبده واصطبر لعبادته؛ او را عبادت كن و در راه پرستش او شكيبا باش&amp;raquo;،( مريم، آيه 65). حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند: &amp;laquo;دوام العباده برهان الظفر بالسعاده؛ عبادت دوام دار و هميشگى، دليل قاطع ظفر و دستيابى به سعادت و خوشبختى است. &amp;raquo; (الغرر والدرر، باب العباده، ص 24 و 318)؛ &lt;br /&gt; 6. شركت در مجالس و محافل مذهبي: همراهي مؤمنان، همنشيني با عالمان رباني، مطالعه سيره عملي رهبران معصوم)عليهم السلام) امامان هدايت و اسوه هاي تقوا و همچنين مطالعه زندگي و سيره عملي عالمان وارسته، اهل تقوي و سلوك، همچنين سرگذشت گناهكاران و سرانجام منحرفان از راه خدا و تقوي همگي راه هايي هستند كه به تقويت بعد معنوي انسان خواهد انجاميد.&lt;br /&gt; 7. شيطان شناسي: شناختن شيطان، حيله ها و وسوسه هايي كه براي اهل تقوي دارد و دام هايي كه در راه خدا گسترده است، ضرورتي است كه نبايد از آن غافل ماند. &lt;br /&gt; 8. همت و تلاش براي رسيدن به مقصود: هر قدر هدف انسان بزرگ باشد، همت و تلاش او نيز بايد بيشتر باشد! چه هدفي بالاتر وبرتر از كسب سعادت ابدي؟ كه اين سعادت حاصل نمي شود، الا در مبارزه ي با نفس اماره و پيروز وغالب شدن بر تمايلات و خواهش هاي او. &lt;br /&gt; بنابراين بايد آستين همت را بالا زده، در راه رسيدن به مقصود, از خطر هاي راه نهراسيده و تصميم بگيريم و تلاش كنيم تا موانع راه را كنار بزنيم.&lt;br /&gt; 9. جايگزيني لذت هاي مشروع به جاي لذت هاي خلاف شرع وحرام: بسياري از جوانان به دليل مجرد بودن و تأخير انداختن درامر ازدواج، به گناهاني كه درارتباط با نيازهاي جنسي است، گرفتار مي شوند و همين گناهان, منشأ گناهان بسيار مي گردد. لذا يكي از راه هاي مبارزه با نفس و گناهاني كه از طريق نياز جنسي انجام مي گيرد، ازدواج و برطرف كردن اين نياز، از طريق مشروع است؛ ولي اگر به هر دليل, ازدواج ممكن نباشد، چاره اي جز استفاده از روش هاي كنترلي و تقويت معنويت نيست. (روش هاي كنترل از قبيل: كنترل چشم، يعني نديدن صحنه هاي محرك، عدم تردد در مكان هاي تحريك آميز، انتخاب دوستان متعهد ومؤمن، و...... روش هاي تقويت معنويت ازقبيل: روزه گرفتن، نماز خواندن، توسل به اهل بيت عصمت (عليهم السلام)، شركت در جلسات مذهبي و..) اينها پاره اى از خصوصيات مهمي است كه با عمل دقيق به آن مى توان يك مسلمان واقعي شد.&lt;br /&gt; 10- تقويت ارتباط عاشقانه با خداوند و اولياي معصومين(عليهم السلام) و مومنان اهل ولايت و محبت، از طريق انجام مستحبات و زيارات و مانند آن؛ چرا كه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) واسطه هاي فيض الهي هستند؛ يعني هر خيري از كانال آنها به بندگان مي رسد.همچنين آنها باب الله هستند؛ يعني راه رسيدن به قرب حق تعالي از طريق آنها حاصل مي شود. بنابراين با تمام وجود به آن ذوات نوراني بويژه امام عصر (عليه السلام) توسل جوييد و از آنها كمك بخواهيد. &lt;br /&gt; 11- ارتباط عميق با قرآن؛ قرآن نقشه ي راهي است كه از طرف محبوب به سمت محب فرستاده شده است، تا بندگان، با خواندن آن و حركت در مسيري كه توسط قرآن راهنمايي شده، به خداي مهربان برسند. قرآن داروخانه اي است مجهز, كه براي هر نوع بيماري دارويي ويژه تجويز كرده كه محال است با استفاده ي از آن, مريض بهبودي نيابد.&lt;br /&gt; بنابراين سعي كن حداقل روزي چند آيه را با دقت در معاني و تدبر بخواني. قرائت و تلاوت پيوسته اين كتاب مقدس همراه با فهم معاني آن به تدريج تأثير بسيار سازنده اي در تقويت و تحكيم ايمان و عمل خواهد داشت.&lt;br /&gt; 12- اصلاح صفات شخصيتي و پاك سازي دل و درون از رذايل اخلاقي و آراسته شدن به فضايل اخلاقي از طريق راهكارهاي علم اخلاق و تمرين آن ها در معاشرت با مردم و رعايت اخلاق اجتماعي.&lt;br /&gt; 13- هيچگاه خالي از مطالعه نباشيد. اگر كسي بخواهد در اين راه ثابت قدم بماند بايد دائما بر آگاهي و ايمان خود بيافزايد. توصيه مي كنيم كه سير مطالعاتي داشته باشيد و در حوزه هاي ذيل مطالعه نماييد:&lt;br /&gt; اعتقادي و انديشه اي, اخلاق اسلامي, زندگي, سياسي و اجتماعي, تاريخ و تمدن اسلامي, متون ديني.&lt;br /&gt; در اين زمينه مي توانيد از سير مطالعاتي شهيد مطهري استفاده نماييد.&lt;br /&gt; 14- چشم به كرم خدا نه عمل خود: بنده واقعى خدا هميشه خود را مقصر مى&amp;rlm;بيند و عمل خود را به هيچ مى&amp;rlm;انگارد براى عمل خود قدرى قائل نيست و پيوسته چشم به كرم كريم دوخته نه از غرور عمل باد در پوست انداخته. امام صادق(عليه السلام) مى&amp;rlm;فرمايند: &amp;laquo;عليك بالجدولا تخرجن نفسك من حد التقصير فى عباده الله تعالى و طاعته، فان الله تعالى لايعبد حق عبادته ؛ بر تو باد كوشيدن (و جد و جهد در عبادت) و نفس تو از حد تقصير در عبادت و طاعت خداى تعالى خارج نشود (و خويش را مقصر بداند) زيرا خداوند تعالى آن گونه كه شايسته پرستش است عبادت نمى&amp;rlm;شود.&amp;raquo; (همان، ص 25، روايت 11407) &lt;br /&gt; 15- اخلاص در عمل بسيار مهم است. ممكن است كسي با يك عمل مخلصانه در راه خدا، مانند شهادت در راه خدا، اين راه را طي نمايد و به مقصد برسد و يا عارفي با چند سال تلاش و رياضت به كمال خود نهايي خود واصل گردد و در مقابل كسي هم صدو بيست سال عبادت كند، نماز بخواند و روزه بگيرد ولي به كمال و رشد معنوي قابل قبولي نرسد. آنچه در اين مسير مهم است، اول، بودن در راه است و دوم، خلوص نيت و خالي بودن از هر شايبه ريا و انگيزه هاي غير الهي. سرعت و كندي انسان در وصول به كمال بسته به مرتبه اخلاص او متفاوت خواهد بود. در اين مسير حتي ممكن است كسي همان گونه كه در روايات هم آمده، با چهل روز رعايت اخلاص در نيت و عمل، چشمه هايي از حكمت از درونش بجوشد و به كمالات مهمي نايل گردد. &lt;br /&gt; 16- تفكر پيرامون آيات و نشانه هاي خداوند در گستره هستي: توجه به اين نشانه ها، ياد خدا را در دل ها زنده مي كند و لطف و رحمت او را به ما يادآور مي شود و در نهايت بر دوستي و محبت ما به خدا مي افزايد. (ر.ك: سوره يس، آيات 23 تا 40). &lt;br /&gt; 17- توجه دائم به خداوند و ذكر و ياد او: حضور خداوند در خاطر ما، در همه لحظات زندگي، ارتباط ما را با او افزايش مي دهد و به تدريج به پيوندي استوار مي انجامد. يكي از حكمت هاي نمازهاي پنجگانه، زنده نگه داشتن ياد خدا در طول شبانه روز، در دل مؤمن است. &lt;/span&gt;A&amp;laquo;يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد كنيد&amp;raquo; (احزاب، آيه 41). انجام برخي كارها مانند قرائت قرآن، دعا و زيارت، مطالعه سيره ائمه و همنشيني با نيكان و صالحان، ما را به ياد خدا مي اندازد. برخي كارها نيز مانع توجه به خداوند است كه بايد اين موانع را كنار زد تا غفلت بر آن حاكم نشود. قرآن كريم مي فرمايد: &lt;br /&gt; 18- انجام نيكي ها و دوري از بدي ها: هر عمل نيك دل را نوراني تر مي كند و برعكس هر گناه صفحه دل را تيره و كدر مي سازد. بايد بكوشيم با عمل به نيكي ها، دل خود را نوراني تر كنيم و با دوري از گناهان رشته محبت خود را با خدا استوار سازيم. &lt;br /&gt; مطالعه كنيد: شهيد مطهري، انسان و ايمان (ج 2 از مجموعه آثار)&lt;br /&gt; 19ـ مراقبه و محاسبه: در آغاز هر كارى, كمى مكث كنيد. اگر واجب است حتما انجام دهيد؛ اگر حرام است حتما ترك كنيد و اگر نه حرام است نه واجب، در انجام و ترك آن مختاريد. اين سه مورد را قبل از انجام هر عملي مشخص كنيد بعد از آن كار را انجام دهيد.&lt;br /&gt; اصل اين توجه و مراقبه حد اقل سه فايده دارد: اولاً: انسان به حرام نمى&amp;rlm;افتد و نيز واجبى از او ترك نمى&amp;rlm;شود. ثانياً: انسان را از غفلت شبانه&amp;rlm;روزى مى&amp;rlm;گيرد. ثالثا: ترك حرام و فعل واجب به قصد قربت, خود عبادت به حساب مى&amp;rlm;آيد و مى&amp;rlm;توان انجام تمام واجبات و ترك تمام محرمات را به قصد قربت انجام داد. حتى افعالى كه نه واجب هستند نه حرام مى&amp;rlm;توان با قصد قربت آنها را عبادى كرد.&lt;br /&gt; مثلاً: خوابيدن با اين قصد باشد كه تجديد نيرو شود تا انسان عبادت خدا كند و... شب به محاسبه بنشيند كه آيا مراقبه طول روز را خوب انجام داده يا نه. اگر خوب انجام داده, شكر خداى را حتي زبانى به جا آورد و اگر خوب انجام نداده علت&amp;rlm;يابى كند تا به مرور نقص&amp;rlm;ها و علت عدم موفقيت را كشف كند تا بعد از سال&amp;rlm;ها به جايى برسد كه حتى يك گناه از او صادر نشود و خلاصه اين كه اصل در مراقبه و محاسبه شما انجام واجبات و ترك محرمات مى&amp;rlm;باشد.&lt;br /&gt; امير المؤمنين (عليه السّلام)مى&amp;rlm;فرمايند: &amp;laquo;ان هذه النفس لامارة بالسوء فمن اهملها، جمحت به الى المآثم؛ همانا اين نفس مدام به بدى و زشتى امر مى&amp;rlm;كند بنابراين هر كسى آن را مهمل به حال خود واگذارد(ولى او انسان را رها نمى&amp;rlm;كند) واو انسان را به سمت گناهان مى&amp;rlm;كشاند&amp;raquo;، (الغرر والدرر، باب النفس به نقل از سرالاسراء، استاد على سعادت&amp;rlm;پرور، ج 1، ص 305، روايت20 )&lt;br /&gt; بنابراين مراقبه و محاسبه را بايد جدى گرفت كه از اساسى&amp;rlm;ترين دستورات اخلاقى و سازنده مى&amp;rlm;باشد. &lt;br /&gt; 20ـ نماز اول وقت: اگر كار اهمى با نماز اول وقت در تعارض نباشد نماز اول وقت را ترك نكنيد. روايات و نيز بزرگان نماز اول وقت را اكيدا سفارش كرده&amp;rlm;اند. &lt;br /&gt; 21- توسل به ائمه معصومين عليهم السّلام: به اقتضاى حال و اقبال قلب به ائمه معصومين (عليهم السلام)بخصوص امام حسين (عليه السلام) توسل جوييد و توفيق و حاجات خود را از آن معادن كرم بخواهيد.&lt;br /&gt; 22 ـ دائم&amp;rlm;الوضوء: سعى كنيد هميشه وضودار باشيد. وضو نور است و همنشيني دائمي با نور انسان را نوراني مي كند. &lt;br /&gt; 23- مستحبات نشاط&amp;rlm;آور: از ميان مستحبات از نمازهاى نافله گرفته تا دعاى كميل و ندبه و... فقط و فقط آنهايى را انجام دهيد كه براى شما نشاط&amp;rlm;آور است و از تحميل نفس بر مستحبات پرهيز كنيد فقط به اقبال قلب بنگريد هر عمل مستحبى كه قلب بدان اقبال داشت و برايتان نشاط&amp;rlm;بخش و حال&amp;rlm;آور بود به همان اكتفا كنيد، حتى نسبت به نماز شب كه سفارش زيادى شده است اگر نشاط نداشتيد يا اصلاً نخوانيد يا خيلى خيلى خلاصه در ظرف ده دقيقه تمام يازده ركعت را با حذف مستحبات بخوانيد.&lt;br /&gt; دوست عزيز، مطالعه كتب اخلاقي و هم چنين راهنمايي گرفتن از علماي اهل عمل، به شما بسيار كمك خواهد كرد.&lt;br /&gt; منابعي جهت مطالعه: چهل حديث حضرت امام خميني ( رحمه الله عليه)، جهاد النفس، معراج السعاده ملا احمد نراقي ( رحمه الله عليه).&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/844/%d8%b1%d8%a7%d9%87+%d9%88+%d8%b1%d8%b3%d9%85+%d8%a8%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a+%d8%ae%d8%af%d8%a7/" title="راه و رسم بندگي خدا" type="text/html" />
<author><name>سيد مصطفي علم خواه</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/843/%da%86%d8%b1%d8%a7+%d8%af%d8%b9%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%85+%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%a8%d8%aa+%d9%86%d9%85%d9%8a+%d8%b4%d9%87/</id>
<updated>Sun, 19 Feb 2012 11:48:00 GMT</updated>
<title type="text">چرا دعاهام اجابت نمي شه</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;حالتون خوبه؟ ولي من اصلا خوب نيستم. خيلي&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;احساس تنهايي ميكنم. نمي خوام شكايت كنم ولي احساس ميكنم خداجونم من دوست نداره&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;مگه خداخودش نگفته كه اگر بنده من دعا كنه و چيزي از من بخواد اجابت مي كنم. پس چرا&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;دعاهاي من اجابت نميشه؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin-bottom: 12pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;بايد توجه داشته باشيم كه؛ براي مؤمن اين دنيا اصلا جاي رسيدن به خواسته هاي شخصي نيست. و فلسفه وجودي اين دنيا، براي به كمال رساندن انسان است. حال اگر آرزو و خواست ما در مخالفت با اين هدف بود ، مهرباني خداوند اين است كه خواسته ما را به ما ندهد. و توجه و مهرباني، فقط دادن خواسته ها نيست، گاهي ندادن است. چنانكه اگر فرزندِ كسي زهري را با تصور اين كه شربت است ؛با اصرار فراوان از او بخواهد، آيا زماني اين پدر يا مادر مهربان هستند كه آنرا به فرزندشان بدهند يا مهرباني شان اين است كه او را از آن خواسته دور سازند؟&lt;br /&gt; شايد شما بگوييد كه خواسته ي من چيز خوبي بوده و به مصلحت من بوده و خدا نداده. ولي بايد توجه كرد كه علم انسان محدود است و از تمام زواياي وجودي خود و نيز از آينده خود آگاهي ندارد و نمي تواند چيزي كه حقيقتا به نفع اش است تشخيص دهد. خداوند حكيم در معجزه ي آسماني خود مي فرمايد:&lt;br /&gt; &amp;laquo; ... عَسى&amp;rlm; أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى&amp;rlm; أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون&amp;rlm; ـــــ چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است ؛ يا چيزى را دوست داشته باشيد ، حال آنكه شرِّ شما در آن است ؛ در حالي كه خدا مى&amp;rlm;داند و شما نمى&amp;rlm;دانيد. &amp;raquo; (البقرة:216)&lt;br /&gt; اما اگر دعايي مستجاب نشد به اين معني نيست كه خداوند اعتنايي به بنده اش نكرده. در روايات آمده : خداوند به بنده اش مشتاق تر از بنده به خداست. و وقتي بنده اي خدا را مي خواند ؛ قبل از او ، خداوند او را خوانده و دعوت كرده كه توانسته دعا كند و با خدا مناجات نمايد. بعد از دعاي بنده هم حتما خداوند به او جواب مي دهد و اجابتش مي كند. استدلالات فلسفي نيز اين را ثابت مي كند. و ثابت مي كند كه امكان ندارد بنده خدا را بخواند و دعا كند با اينكه خدا او را دعوت نكرده باشد.&lt;br /&gt; خداوند كريم ،مهر و عشق خود را به بندگانش ،در اين حديث قدسي چنين بيان مي فرمايد:&lt;br /&gt; &amp;laquo;يا عيسي كم أطيل النّظر و أحسن الطلب و القوم في غفلة لا يرجعون؛ اي عيسي چه&amp;zwnj;قدر نگاه&amp;zwnj;هاي خود را طولاني كنم(چشم انتظار بنده گانم باشم) و مشتاقانه آنها را بخواهم و مردم در غفلت باشند و به سوي من بازنگردند&amp;raquo;. (الكافى، ج8، ص134(&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; اين فرض كه دعايي باشد كه مستجاب نشود فرض اشتباهي است و بايد گفت: هر كس دعا كند خداوند به او نظر مي كند و چيزي به او عطا مي نمايد.&lt;br /&gt; براي نمونه چند آيه و حديث در اين مورد ذكر مي شود كه بيانگر اين معني مي باشد:&lt;br /&gt; 1-&amp;laquo;وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُم&amp;rlm; __ و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم&amp;rlm;&amp;raquo;.(غافر:60) &lt;br /&gt; در اين آيه شرطي مقرر نفرمده و به صورت مطلق فرموده كه هر كس مرا بخواند اجابتش مي كنم. يعني هر كس دعايي كند، خداوند پاسخش را مي دهد.&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;br /&gt; 2-امام صادق (ع) : َ &amp;laquo;مَا أَبْرَزَ عَبْدٌ يَدَهُ إِلَى اللَّهِ الْعَزِيزِ الْجَبَّارِ إِلَّا اسْتَحْيَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَرُدَّهَا صِفْراً حَتَّى يَجْعَلَ فِيهَا مِنْ فَضْلِ رَحْمَتِهِ مَا يَشَاءُ فَإِذَا دَعَا أَحَدُكُمْ فَلَا يَرُدَّ يَدَهُ حَتَّى يَمْسَحَ عَلَى وَجْهِهِ وَ رَأْسِهِ . __ هيچ بنده ايي دست به درگاه خداي عزيز جبار بر نياورد جر اينكه خدا عزوجل شرم دارد از اينكه آن را تهي برگرداند تا از فضل رحمت خود در آن بنهد و هرگاه يكي از شماها دعاء كرد ، دستش را بر نگرداند تا آن را به روي و سر خود بكشد&amp;raquo;.(الكافي ،ج 2 ، ص471 ، باب هر كه دعا كند براي او اجابت مي شود)&lt;br /&gt; 3-امام صادق (ع) : &amp;laquo;الدُّعَاءُ كَهْفُ الْإِجَابَةِ كَمَا أَنَّ السَّحَابَ كَهْفُ الْمَطَرِ . __ دعا ، پايگاه اجابت است چنان كه ابر جايگاه باران است&amp;raquo;. (الكافي ، ج2 ، ص471 ، باب هر كه دعا كند براي او اجابت مي شود )&lt;br /&gt; حال ممكن است اين سؤال پيش آيد كه بعضي روايات شروطي براي استجابت بيان كرده اند حال چه بايد كرد؟ در جواب بايد گفت:منظور اين روايات استجابت در درجه عالي است و اينكه دعا اگر شرايطش فراهم نباشد آن اثري كه بايد داشته باشد را ندارد، نه اينكه دعاي فاقد شرايط، هيچ اثري ندارد، و خداوند به شخص دعا كننده هيچ چيزي عطا نمي كند.&lt;br /&gt; از مجموع روايات چنين بر مي آيد كه وقتي شخصي دعا مي كند و از خداوند طلبي دارد ، سه حالت برايش پيش مي آيد: 1- يا خداوند همان حاجتي كه دارد به او عطا مي نمايد( چه به فور و چه اگر مصلحت نباشد با تاخير). 2- يا اگر درخواستش به مصلحتش نبود،خداوند حاجت ديگري را از او در اين دنيا برطرف مي نمايد. 3- يا اگر هيچ كدام مصلحت نبود اجري بسيار بزرگتر از خواسته اش در آخرت به او عطا مي نمايد. در روايات آمده زماني كه بنده در آخرت ديد كه عوض دعاهايي كه در دنيا مستجاب نشده چه اجر عظيمي به او عطا شده، آرزو مي كند كه اي كاش هيچ دعايي از او در دنيا مستجاب نمي شد و همه را براي آخرتش ذخيره مي كردند.&lt;br /&gt; در روايات هست كه چه بسيار دعا كندگان كه روز قيامت ، آرزو مي كنند كه اي كاش هيچ كدام از دعاهايشان مستجاب نمي شد و همه ي آنها برايش ذخيره مي شد. امام باقر عليه السّلام فرمودند: &amp;laquo; إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ ثَجَّهُ بِالْبَلَاءِ ثَجّاً فَإِذَا دَعَاهُ قَالَ لَبَّيْكَ عَبْدِي لَئِنْ عَجَّلْتُ لَكَ مَا سَأَلْتَ إِنِّي عَلَى ذَلِكَ لَقَادِرٌ وَ لَئِنِ ادَّخَرْتُ لَكَ فَمَا ادَّخَرْتُ لَكَ خَيْرٌ لَك&amp;rlm; ــــــ چون خدا بنده&amp;rlm;اى را دوست بدارد او را به يكباره در بلا فرو پيچد و در بلا غرقش كند ، در اين هنگام چون بنده ، خدا را بخواند ، خداوند فرمايد: لبيك بنده ام ، اگر در آنچه خواهش كردى عجله كنم ، بر آن قادرم ، در حالي كه اگر آن را براي تو ذخيره كنم برايت بهتر است.&amp;raquo; (بحار الأنوار ، ج&amp;rlm;64 ،ص208)&lt;br /&gt; علاوه بر آن، خداوند بنده گاني را كه بيشتر دوست دارد ؛حاجتشان را ديرتر مي دهد، به خاطر اينكه مي خواهد بيشتر دعا كنند و با او مأنوس باشند و دوست دارد كه بيشتر صدايشان را بشنود. در حديث آمده : &lt;br /&gt; &amp;laquo;گاهى خداوند، اجابت دعاى مؤمن را به تأخير مى&amp;rlm;اندازد چون مشتاق دعاى او است و مى&amp;rlm;فرمايد: صدايى است كه دوست دارم آن را بشنوم&amp;raquo;.(بحارالانوار، ج 97 ص 296 )&lt;br /&gt; برخي اوقات، دعا كننده با زبان از خدا چيزي مي خواهد، ولي با عمل خود چيزي مخالف آن را انجام مي دهد و در حقيقت با زبان، دعا مي كند كه خدايا؛ اين خواسته را به من بده و با عمل دعا مي كند كه خدايا آن را به من نده و زمينه رسيدن به مطلوب خود، از دعا را از بين مي برد، و خيال مي كند كه دعايش مستجاب نشده،در حالي كه در حقيقت دعايي نكرده است.&lt;br /&gt; ولي اگر كسي واقعا دعا كند بايد توجه داشته باشد كه،خود زبان گشودن به دعا از طرف بنده، استجابت دعاست از طرف خداوند. چرا كه اگر توفيق از طرف خداوند نباشد انسان خدا را نمي خواند و به فكر دعا كردن هم، نمي افتد.&lt;br /&gt; در نتيجه هر كس دعا كند، خدا صداي او را شنيده و لبيك مي گويد. بلكه در روايات آمده كه دعاي بنده، بين دو استجابت خدا قرار دارد. يعني اول خدا بنده را مي طلبد،تا بنده توفيق پيدا مي كند كه خدا را بخواند، و دوباره خداوند اجابت مي كند. &lt;br /&gt; پس با داشتن چنين خدايي نبايد انسان، احساس تنهايي كند. و بايد بداند كه خداوند در هر حال و همه جا ناظر اوست . خداوند مي فرمايد:&amp;laquo;وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ&amp;raquo; ما از رگ وريد به او نزديك&amp;zwnj;تر هستيم.&amp;raquo;( سوره ي ق ،آيه 16)&lt;br /&gt; امام زين العابدين (عليه السلام) در سحيفه ي سجاديه مي فرمايد:&amp;laquo;خدايا من در كلبه ي حقيرانه ي خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريائي خود آن را نداري من چون تويي دارم و تو چون خود نداري .&amp;raquo; &lt;br /&gt; علاوه بر آن، خداوند اولياي معصوم خود را به ما عطا كرده كه راهنما و كمك حال ما در دنيا مي باشند .امام زمان(عج) مي فرمايد : &lt;br /&gt; &amp;laquo;ما به احوال شما آگاهيم وچيزي از اخبار شما بر ما پوشيده نيست ...ما از رسيدگي وسرپرستي شما كوتاهي واهمال نكرده وشما رااز خاطر نبرده ايم،اگر جز،اين بود دشواري ها و مصيبت ها بر شما افزون مي گشت ودشمنان شما را ريشه كن مي كردند،پس تقواي الهي پيشه كنيد&amp;raquo; .(بر گرفته از نامه ي امام عصر -عجل الله &amp;ndash; به شيخ مفيد &amp;ndash;ره-كلمه الامام المهدي ،ص 189)&lt;br /&gt; اگر انسان با اين ديد به دنيا بنگرد ،ديگر خود را تنها نمي بيند ودر تمام سختي ها خداوند را در كنار خود مي يابد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/843/%da%86%d8%b1%d8%a7+%d8%af%d8%b9%d8%a7%d9%87%d8%a7%d9%85+%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%a8%d8%aa+%d9%86%d9%85%d9%8a+%d8%b4%d9%87/" title="چرا دعاهام اجابت نمي شه" type="text/html" />
<author><name>سيد مصطفي علم خواه</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/842/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8+%d9%86%d9%85%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%af%d9%87+%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%ad+%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3/</id>
<updated>Sun, 19 Feb 2012 10:07:00 GMT</updated>
<title type="text">انتخاب نماينده اصلح براي مجلس</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span&gt;ويژگي ها وخصوصيات رفتاري وكرداري يك وكيل مومن وخداترس آنگونه كا اسلامن انتظار دارد بايد چگونه باشد؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;چون در آستانه انتخابات مجلس شوراي اسلامي هستيم ، احتمالا منظور شما همان وكيل مجلس باشد. اكنون نگاهي گذرا به برخي از ويژگيهاي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي از منظر قرآن و اهل بيت عليهم السلام خواهيم داشت . در اين راستا از صفات برجسته شهيد مدرس، به عنوان الگوي مجسم و كامل يك وكيل مسلمان و متعهد، براي نمايندگان مجلس بهره جسته و از رهنمودهاي ارزنده حضرت امام خميني رحمه الله نيز استفاده خواهيم كرد . &lt;br /&gt; حضرت امام خميني رحمه الله از آية الله مدرس به عنوان نماينده ممتاز و اسوه فضيلت و كمال و تدبير و سياست و ديانت ياد كرده و فرمودند: &amp;laquo;اينك كه مدرس با سربلندي از بين ما رفت، برماست كه ابعاد روحي و بينش سياسي و اعتقادي او را هرچه بهتر بشناسيم; زيرا كه او زنده است و الگوي تمامي مبارزان است .&amp;raquo; &lt;br /&gt; و در انتخاب نمايندگان به ملت ايران سفارش فرمودند كه: &amp;laquo;سعي كنيد مثل مرحوم مدرس را انتخاب كنيد، البته مثل مدرس كه به اين زوديها پيدا نمي شود، شايد آحادي مثل مدرس باشند .&amp;raquo; (1) &lt;br /&gt; شهيد مدرس علاوه بر داشتن هوش و دانش سرشار ديني و اجتماعي و دارا بودن مقام اجتهاد و عدالت و تقوي، وجود خويش را به كمالات انساني و فضائل اخلاقي آراسته بود . او كه منادي حق و عدالت و آزادي و استقلال بود، با هرگونه تبعيض ناروا و امتيازطلبيهاي غيرقانوني شديدا مخالفت مي كرد . &lt;br /&gt; قناعت و ساده زيستي، عفو و اغماض، اجتناب از كينه ورزي، شهامت و شجاعت، قاطعيت و تدبير، فصاحت و بلاغت كم نظير، تيزبيني و دور انديشي، مناعت طبع و عزت نفس، صبر و استقامت، ظلم ستيزي و ظالم گريزي، اخلاص و تواضع، نظم و انضباط، قانونمداري، عظمت و استقلال خواهي براي كشور، بي اعتنائي به فرهنگ مزورانه استعمارگران و بيگانگان، عشق به مناجات و عبادت و عرفان، رسيدگي به محرومان و مستمندان، سعه صدر و حسن تدبير، صداقت در رفتار و گفتار، برخي از صفات برجسته اين مرد الهي و نماينده ملت ايران در مجلس شورا بود . &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; در اينجا به برخي از اهم ويژگيهاي لازم براي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي مي پردازيم: &lt;br /&gt; تعبد به ارزشهاي اسلامي &lt;br /&gt; نظام جمهوري اسلامي ايران بر اساس دين مبين اسلام و پاسداري از ارزشهاي حياتي آن شكل گرفته است و اكثريت قريب به اتفاق ملت ايران و راي دهندگان به وكلاي مجلس، مسلمان هستند، و همچنين طبق اصل 67 قانون اساسي كشور، نمايندگان مجلس بايد در نخستين جلسه آن سوگندنامه اي را امضاء كنند كه در بخشي از آن آمده است: &amp;laquo;من در برابر قرآن مجيد، به خداي قادر متعال سوگند ياد مي كنم و با تكيه بر شرف انساني خويش تعهد مي نمايم كه پاسدار حريم اسلام و نگاهبان دستاوردهاي انقلاب اسلامي ملت ايران و مباني جمهوري اسلامي باشم ...&amp;raquo; &lt;br /&gt; از اينرو مهم ترين وظيفه وكلاي ملت، اهتمام جدي به اسلام و ارزشهاي الهي و معنوي آن است و آنان تحت هيچ شرائطي نمي توانند از اين وظيفه مهم تخطي نمايند . &lt;br /&gt; اين ويژگي نه تنها براي وكلاي مجلس، بلكه براي تك تك مسئولين در حكومت اسلامي ضروري و لازم است . چنانكه اميرمؤمنان علي عليه السلام در نامه اي به يكي از كارگزارانش مي فرمايد: &amp;laquo;فانت محقوق ان تخالف علي نفسك وان تنافخ عن دينك ولو لم يكن لك الا ساعة من الدهر ولا تسخط الله برضي احد من خلقه، فان في الله خلفا من غيره وليس من الله خلف في غيره; (2) &lt;br /&gt; بر تو شايسته است كه با هواهاي نفساني مخالفت كرده و از دين خود دفاع كني; هرچند براي تو ساعتي از زندگي نمانده باشد . خدا را بخاطر رضايت احدي از مردم خشمگين مساز; زيرا خداوند جايگزين همه چيز مي شود اما هيچ چيزي جانشين خداوند نمي تواند باشد .&amp;raquo; &lt;br /&gt; با اين توضيح روشن مي شود كه يك نماينده مجلس و يا كارگزار حكومتي در جامعه اسلامي چگونه بايد از دين و ارزشهاي آن محافظت نمايد . &lt;br /&gt; حضرت امام خميني رحمه الله نيز در مورد ضرورت التزام عملي نمايندگان به دستورات اسلام خطاب به آنان مي فرمايد: &amp;laquo;لازم است طرحهائي كه در مجلس مي گذرد مخالف با احكام مقدسه اسلام نباشد و با كمال قدرت، با پيشنهادهاي مخالف با شرع مقدس كه ممكن است از روي ناآگاهي و غفلت طرح شود شديدا مخالفت نمائيد و از قلمهاي مسموم و گفتار منحرفين هراسي نداشته باشيد و سخط خالق را براي رضاي مخلوق تحصيل نكنيد و خداوند قاهر و قادر را حاضر و ناظر بدانيد .&amp;raquo; (3) &lt;br /&gt; و در وصيت نامه خويش نيز به نمايندگان سفارش مي كند: &amp;laquo;از همه نمايندگان خواستارم كه با كمال حسن نيت، كوشا باشند كه قوانين - خداي نخواسته - از اسلام منحرف نباشد و همه به اسلام و احكام آسماني آن وفادار باشيد تا به سعادت دنيا و آخرت نائل آئيد .&amp;raquo; &lt;br /&gt; و به مردم نيز توصيه فرمود كه: &amp;laquo;مردم شجاع ايران با دقت تمام به نمايندگاني راي دهيد كه متعبد به اسلام، وفادار به مردم باشند .&amp;raquo; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; امانتداري &lt;br /&gt; از منظر مولاي متقيان حضرت علي عليه السلام تمام مسئوليتهاي اجتماعي و سمتهاي مختلف حكومتي كه از جمله آنها نمايندگي مجلس شوراي اسلامي مي باشد، در رديف امانتهاي سنگين به شمار مي آيد . آن حضرت در نامه خود به يكي از كارگزارانش به نام اشعث بن قيس در آذربايجان مي نويسد: &amp;laquo;وان عملك ليس لك بطعمة ولكنه في عنقك امانة; (4) همانا اين مسئوليت و پست تو، برايت طعمه نيست [كه از آن به نفع خود و اطرافيانت بهره گيري] ; بلكه امانتي بر عهده توست .&amp;raquo; &lt;br /&gt; اگر نمايندگان مجلس در سمت نمايندگي، از امانت مردم به نحو شايسته پاسداري كنند و اختياراتي را كه ملت به آنان سپرده اند، در راه اعتلاي دين و آباداني كشور به كار گيرند، بدون ترديد رضايت خدا و خلق را بدست آورده و اعتماد عموم را براي خود كسب خواهند نمود . &lt;br /&gt; آنان نبايد آن جمله از سوگندنامه خود را از ياد برند كه مي گويد: &amp;laquo;من در برابر قرآن مجيد به خداي قادر متعال سوگند ياد مي كنم كه ... وديعه اي را كه ملت به من سپرده به عنوان اميني عادل پاسداري كنم .&amp;raquo; (5) &lt;br /&gt; خداوند متعال يكي از شاخص ترين صفات مؤمنان حقيقي را امانتداري و عمل به پيمانها مي داند و مي فرمايد: &amp;laquo;والذين هم لاماناتهم وعهدهم راعون &amp;raquo; ; &amp;laquo;[مؤمنان راستين] كساني هستند كه به امانتها و پيمانهايشان وفادارند .&amp;raquo; &lt;br /&gt; نمايندگي مردم، پيمان مقدسي است كه يك وكيل مجلس با موكلين خود مي بندد و وكيل مؤمن و متعهد هيچگاه پيمان شكني نمي كند . &lt;br /&gt; امام خميني رحمه الله با تاكيد بر امانتداري وكلاي مجلس به جوانان ايراني توصيه نمودند كه: &amp;laquo;با همت شما جوانان ايراني بايد اشخاص منور، اشخاص امين و صادق در مجلس شورا بروند كه مقدرات شما را بر طبق خواسته هاي خداي متعال پياده كنند ... در قضيه مجلس شورا راي بدهيد و راي به وكلاي متعهد، مسلم، امين; وكلاي امين بفرستيد در مجالس .&amp;raquo; (6) &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; پرهيز از تجمل گرايي &lt;br /&gt; يكي از ويژگيهاي لازم براي وكلاي مجلس شوراي اسلامي پرهيز از تجمل گرائي است; چرا كه وكلاي اشراف گرا نمي توانند دغدغه خاطر محرومان و مستمندان جامعه را درك كنند و درد آنان را بفهمند . &lt;br /&gt; حضرت امام خميني رحمه الله مي فرمايد: &amp;laquo;آن روزي كه - خداي نخواسته - مجلسيان خوي كاخ نشيني پيدا كنند و از اين خوي ارزنده كوخ نشيني بيرون بروند، آن روز است كه ما براي اين كشور بايد فاتحه بخوانيم . ما در طول مشروطيت از اين كاخ نشينها خيلي صدمه خورديم . مجلسهاي ما مملو از كاخ نشين بود و در بينشان معدودي بودند كه از آن كوخ نشينها بودند و همين معدودي كه از كوخ نشينها بودند، از خيلي انحرافات جلو مي گرفتند و سعي مي كردند براي جلوگيري .&amp;raquo; (7) &lt;br /&gt; اساسا نماينده اي كه براي خود امتياز ويژه قائل شود و زندگي ويژه اي را برگزيند و بين خود و موكلين و طبقات محروم سدي از بي اعتمادي ايجاد نمايد و خود را تافته جدا بافته از مردم بداند، مورد مذمت خدا و رسولش خواهد بود . رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله فرمودند: &amp;laquo;ان الله تعالي يكره من عبده ان يراه متميزا بين اصحابه; (8) خداوند متعال دوست ندارد كه بنده خود را در ميان دوستانش متمايز ببيند .&amp;raquo; &lt;br /&gt; امام خميني رحمه الله در مورد ساده زيستي شهيد مدرس مي گويد: &amp;laquo;منزلش يك منزل محقر از حيث ساختمان، و زندگي يك زندگي مادون عادي، كه در آن وقت لباس كرباس ايشان زبانزد بود; كرباسي كه بايد از خود ايران باشد مي پوشيد .&amp;raquo; (9) &lt;br /&gt; همين نكته موجب آزادگي و پايداري مدرس در راه هدف بود . او آزادانه سخن مي گفت و از هيچ مقام و منصبي واهمه نداشت . فقط براي خدا مي گفت و عمل مي كرد; چنانكه خود در اين زمينه اظهار مي دارد: &amp;laquo;اگر من نسبت به بسياري از اسرار آزادانه اظهار عقيده مي كنم و هر حرف حقي را بي پروا مي زنم، براي آن است كه چيزي ندارم و از كسي هم نمي خواهم . اگر شما هم بار خود را سبك كنيد و توقع را كم نماييد، آزاد مي شويد .&amp;raquo; (10) &lt;br /&gt; او در مورد توانايي پايداري اش در مقابل استبداد داخلي و استعمار خارجي مي گويد: &amp;laquo;از مال دنيا چيزي جز پيراهن ژنده كرباس ندارم تا نگران از دست دادنش باشم .&amp;raquo; (11) &lt;br /&gt; اما اگر نماينده اي با كانونهاي درآمد زاي سياسي و اقتصادي ارتباط تنگاتنگ داشته باشد و مرهون سرمايه داران و قدرتمندان متمول باشد، خود باخته و ضعيف النفس خواهد شد . &lt;span&gt;&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; استقلال خواهي و بيگانه ستيزي &lt;br /&gt; از مهم ترين دغدغه هاي نماينده مجلس، بايد حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور باشد . او بايد در گفته ها، نوشته ها و اظهار نظرهايش، استقلال كشور و تامين مصالح و حقوق مردم را مد نظر داشته باشد و هيچگاه انديشه دوستي با دشمنان و پيوستگي با بيگانگان را در سر نپروراند; چرا كه از منظر قرآن اين يكي از صفات اهل نفاق و عوامل داخلي دشمنان اسلام مي باشد . &lt;br /&gt; خداوند متعال در سوره نساء با صراحت تمام دوستي و تمايل به بيگانگان را از خصلتهاي منافقان دانسته و به اهل ايمان سفارش مي كند كه مبادا در تصميم گيريهاي خود دشمنان اسلام و بيگانگان را بر مؤمنان ترجيح دهند واين نداي آسماني را به مسلمانان ابلاغ مي كند كه: &amp;laquo;يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا الكافرين اولياء من دون المؤمنين &amp;raquo; ; (12) &amp;laquo;اي اهل ايمان! كافران را به جاي مؤمنان دوست [و تكيه گاه] خود قرار ندهيد .&amp;raquo; &lt;br /&gt; شهيد مدرس نمونه بارز يك نماينده بيگانه ستيز و استقلال طلب بود . او مي گويد: &amp;laquo;اختلاف من با رضاخان بر سر كلاه و عمامه و اين قبيل مسائل جزئي - مثل نظام اجباري - نيست . من در حقيقت با سياست انگلستان - كه رضاخان را عامل اجراي مقاصد استعماري خود در ايران قرار داده - مخالفم . من با سياستهائي كه آزادي و استقلال ملت ايران و جهان اسلام را تهديد مي كند مبارزه مي كنم . راه و هدف خود را مي شناسم . در اين مبارزه هم پشت سر خود را نگاه نمي كنم . شما يا كسان ديگر همراهي مي كنيد يا نه! لازمه مبارزه در اين راه، از خود گذشتگي و فداكاري است .&amp;raquo; (13) &lt;br /&gt; امام خميني رحمه الله در مورد اين ويژگي نمايندگان مي فرمايد: &amp;laquo;نگذاريد در مجلس شورا اشخاصي بروند كه آنها با قدرتهاي بزرگ پيوستگي دارند، بايد ملت با اختيار و اراده خود، با امتياز خود و انتخاب خود اشخاص صالح را، اشخاص متقي را، اشخاصي را كه براي ايران كار مي خواهند بكنند، به نفع ايران كار مي كنند، آنها را بايد تعيين بكنيد .&amp;raquo; (14) &lt;br /&gt; اين روش پسنديده برگرفته از آيات شريفه الهي است كه مي فرمايد: &amp;laquo;لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا&amp;raquo; ; (15) &amp;laquo;خداوند هرگز راهي براي [برتري و تسلط] كافران بر اهل ايمان قرار نداده است .&amp;raquo; &lt;br /&gt; طبق اين آيه هرگونه تسلط بيگانگان اعم از نظامي، سياسي فرهنگي و اقتصادي بر امور كشورهاي اسلامي ممنوع است و يكي از مهم ترين وظائف وكلاي مجلس، تلاش براي تحقق همين فرمان قرآن است . &lt;br /&gt; اصل 153 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نيز - كه برگرفته از قوانين اسلامي و الهي است - اعلام مي دارد كه: هرگونه قرارداد كه موجب سلطه بيگانه بر منابع طبيعي و اقتصادي، فرهنگ، ارتش و ديگر شئون كشور گردد، ممنوع است . &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; صداقت در گفتار و رفتار &lt;br /&gt; بهترين معيار شناخت مردان الهي و حق باوران راستين، صداقت و راستگويي آنان در گفتار و رفتار آنهاست . طبق فرموده امام صادق عليه السلام بايد صداقت و امانتداري افراد را سنجيده و آنگاه به آنان اعتماد نمود . آن حضرت ضمن حديثي مي فرمايد: &amp;laquo;لا تغتروا بصلاتهم ولا بصيامهم، فان الرجل ربما لهج بالصلاة والصوم حتي لو تركه استوحش ولكن اختبروهم عند صدق الحديث واداء الامانة; (16) به نماز و روزه افراد فريفته نشويد; چرا كه شخص گاهي به نماز و روزه عادت كرده كه اگر آن را رها كند احساس وحشت مي كند . اما [براي شناخت افراد]، آنان را با ميزان راستگويي و امانتداري بيازماييد .&amp;raquo; &lt;br /&gt; با توجه به اين حقيقت، يكي از ملاكهاي گزينش نمايندگان، ميزان راستگويي آنان در زندگي شان مي باشد . آيا افرادي كه در گذشته دهها وعده توخالي و غيرقابل عمل به مردم داده و بعدا آنها را به بوته فراموشي سپرده اند، لياقت نمايندگي دارند؟ آيا كساني كه با انواع د سيسه ها و شعارهاي فريبنده و تبليغات پر زرق و برق اذهان مردم را مشوش كرده و براي رسيدن به مقاصد نفساني خود، آراي مردم را به سوي خود جلب مي كنند، شايستگي وكالت دارند؟! نماينده حقيقي مردم اگر وعده اي بدهد با تمام وجود به دنبال تحقق آن تلاش مي كند و حيثيت خود را در گرو آن وعده مي بيند . &lt;br /&gt; وكلاي با ايمان هيچگاه حق را وارونه نشان نمي دهند، به سوي باطل گرايش پيدا نمي كنند و از راستي و صداقت ست برنمي دارند; گرچه به ضرر آنان باشد . &lt;br /&gt; امام حسن مجتبي عليه السلام مي فرمايد: &amp;laquo;من دوستي داشتم كه صفات پسنديده اش او را از همه مردم در نظرم ارزشمندتر كرده بود .&amp;raquo; آنگاه ضمن شمارش صفات آن نيك مرد الهي مي فرمايد: &amp;laquo;كان لا يقول مالا يفعل ويفعل مالا يقول; (17) آنچه را كه عمل نمي كرد، نمي گفت; و كارهايي را كه نگفته بود انجام مي داد . [اهل شعار و وعده هاي دروغين نبود، بلكه اهل عمل بود ].&amp;raquo; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; لياقت و شايستگي &lt;br /&gt; پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: &amp;laquo;من استعمل عاملا من المسلمين وهو يعلم ان فيهم اولي بذلك منه واعلم بكتاب الله وسنة نبيه فقد خان الله ورسوله وجميع المسلمين; (18) &lt;br /&gt; هر كس از مسلمانان كارگزاري را [بر مسئوليتي] بگمارد، در حالي كه مي داند در ميان مسلمانان، از او شايسته تر و داناتر به كتاب خدا و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله وجود دارد، بي ترديد به خدا و پيامبر او و جميع مسلمانان خيانت كرده است .&amp;raquo; &lt;br /&gt; با توجه به اين گفتار نبوي، تك تك مسلمانان در انتخابات وكلاي مجلس مسئوليت سنگيني به عهده دارند و انتخاب شوندگان نيز وظيفه خطيري را تعهد مي كنند . هر كسي كه حقيقتا شايستگي ايفاي نقش در سمت نمايندگي مردم را دارد بايد قدم در ميدان بگذارد و خود را نامزد چنين مقام حساسي نمايد وگرنه - خداي نكرده - اگر به قصد مطامع دنيوي و رسيدن به هواهاي نفساني به اين حيطه وارد شود، سعادت دنيا و آخرت خود را از دست خواهد داد . مردم مسلمان نيز طبق فرموده پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله لازم است كه به ظواهر افراد ننگرند; بلكه لياقت و شايستگي و اهليت آنان را احراز نموده، سپس به آنان راي دهند . در غير اين صورت، در خطاها و تخلفات احتمالي اين افراد شريك خواهند بود . &lt;br /&gt; همچنين نخبگان و متنفذين جامعه، طبق اين حديث شايسته سالاري، لازم است كساني را به مردم معرفي كنند كه توانائي چنين امري را داشته باشند و اگر اين اصل را مراعات نكنند و بر اساس روابط شخصي و يا ملاكهاي غيراصولي ديگر، غيرشايستگان را نامزد نمايندگي مجلس نمايند، به خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله و جميع مسلمانان خيانت كرده اند . &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; شجاعت و شهامت&lt;br /&gt; مردان خدا در سايه ايمان قوي و يقين به حقانيت اهداف خود، هرگز از قدرتي جز قدرت خداوند متعال، هراسي به دل راه نمي دهند و جز در برابر خداوند متعال سر تسليم فرود نمي آورند . همچنانكه امام علي عليه السلام فرمودند: &amp;laquo;عظم الخالق في انفسهم وصغر ما دونه في اعينهم; (19) خدا در وجود آنان بزرگ و غيرخدا در منظر آنان كوچك است .&amp;raquo; &lt;br /&gt; بر يك نماينده مسلمان شايسته است كه چنين باشد و در موضع گيريها و اظهار نظرهاي خود، از هيچ منصب و مقامي هراس نداشته باشد . يكي از مهم ترين اوصاف شهيد مدرس شجاعت و شهامت كم نظيرش بود . او در طول عمر با بركت خود - كه همواره به مبارزه با ظلم و استبداد داخلي و استعمار خارجي مي پرداخت - از هيچ قدرت و مقام و منصبي نترسيد، دشمنانش بارها به جان و آبروي وي تاخته و سوء قصد كردند، اما او ذره اي از مواضع خود عقب نشيني نكرد . وي بارها مي گفت: &amp;laquo;اگر تمام دول دنيا برخلاف من باشند، به تنهايي مقاومت مي كنم .&amp;raquo; (20) او در مقابل اعمال و رفتار ضد ديني و ضد مردمي و منكرات مي ايستاد، فرياد مي كشيد و گفتارش را به گوش ديگران مي رسانيد . &lt;br /&gt; اگر يك نماينده مسلمان، تعدي به مرزهاي عقيدتي و جغرافيايي مسلمانان را ببيند، بايد شهامت اظهار نظر و مخالفت با آن را داشته باشد و با قدرت تمام - كه نشانگر وجود اعتقادات راسخ و مرهون ديگران نبودن است - در مقابل عوامل داخلي و خارجي تعدي و تجاوز بايستد و عزت اسلام و مسلمانان را حفظ كند . &lt;br /&gt; امام خميني رحمه الله با ستايش از شهامت و شجاعت مدرس رحمه الله مي گويد: &amp;laquo;آن روزي كه رضا شاه آمد و آن همه كارها را كرد، باز يك آخوند بود كه توي مجلس، به اسم مدرس رحمة الله عليه مقابلش ايستاد و مي گفت: نه! . &lt;br /&gt; هيچ كس نبود، مدرس بود و چند نفر كه اطراف او بودند . ديگر در تمام مملكت هيچ قدرتي در مقابل او نمي ايستاد ... يك وقت رضاخان به مدرس گفته بود: سيد! از جان من چه مي خواهي؟ گفته بود كه مي خواهم تو نباشي!&amp;raquo; (21) &lt;br /&gt; امام رحمه الله به مردم سفارش مي كرد كه نمايندگاني شجاع و باايمان انتخاب كنند و مي فرمود: &amp;laquo;كساني را كه انتخاب مي كنيد بايد مسائل را تشخيص دهند نه از افرادي باشند كه اگر روس يا آمريكا يا قدرت ديگري تشري زد، بترسند، بايد بايستند [و] مقابله كنند .&amp;raquo; (22) &lt;br /&gt; بنابراين كساني كه نفس ضعيف دارند و در حوادث مرعوب قدرتمندان و استعمارگران مي شوند، شايسته وكالت نيستند . &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; توجه به محرومان و درماندگان &lt;br /&gt; حضرت امام خميني رحمه الله رسيدگي به محرومان و مستمندان جامعه را از وظايف مهم وكلاي مجلس دانسته و مي فرمايد: &amp;laquo;ان شاء الله نمايندگان محترم مجلس سنگيني بار مسئوليت و رسالت خود را در اين امر خطير احساس كرده و مي كنند و به خوبي دريافته اند كه نظام و مردم از آنان چه انتظاري دارند كه بايد گفت: مجموعه خواسته ها و انتظارات اسلامي مردم از مجلس، رفع گرفتاريها و محروميتها و دگرگوني در نظام پر پيچ و خم اداري كشور، از انتظارات به حقي است كه بايد آنها را جدي بگيرند و نمايندگان محترم مجلس قبل از پرداختن به لوايح و تبصره ها و مواد غيرضروري، به فكر مسائل اصلي و كليدي كشور باشند و بر اساس اسلام عزيز در كميسيونها با طرح قوانين و لوايح به سمتي حركت كنند كه مشكلات اساسي مرتفع، و سياستهاي زيربنائي كشور در امور فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي و سياسي در راستاي كمك به محرومين و رفع استضعاف مدون وبه مورد اجرا درآيد . &amp;raquo; (23) &lt;br /&gt; خدمت به محرومان و رسيدگي به دردمندان كه از مهم ترين تلاشهاي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار بود، بايد سرلوحه برنامه هاي وكلاي مجلس باشد; البته اين مهم در ساختار شخصيت نامزدهاي مجلس ريشه دارد، چنانكه امام خميني رحمه الله فرمودند: &amp;laquo;رئيس جمهور و وكلاي مجلس از طبقه اي باشند كه مظلوميت و محروميت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فكر رفاه آنان باشند، نه از سرمايه داران و زمين خواران و صدرنشينان مرفه و غرق در لذات و شهوات، كه تلخي محروميت و رنج گرسنگان و پابرهنگان را نمي توانند بفهمند .&amp;raquo; (24) &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; خاطره اي از مدرس &lt;br /&gt; نوشته اند هنگامي كه مدرس از طرف علماي نجف به عنوان مجتهد طراز اول در مجلس شورا تعيين شده بود، از اصفهان به سوي تهران حركت كرد . او در شب دوم، در مسير خود به سوي نطنز، به امامزاده اي وارد شد [زيرا عادت نداشت كه خود را بر كسي تحميل كند] . خادم امامزاده ضمن پذيرايي از ايشان، اظهار داشت: پيرمردي فقير و عائله مند هستم و دو دختر بزرگ دارم كه هنوز كسي به خواستگاري آنها نيامده است . مدرس فردي را شبانه به سراغ كدخداي ده فرستاد، او نيز به همراه عده اي از اهالي روستا به حضور آن بزرگوار آمد . مدرس مشكل پيرمرد را با آنان در ميان گذاشت . همان شب دو جوان از اهالي ده با صلاحديد مدرس از دختران خادم خواستگاري كردند و مدرس نيز قباله نكاحيه آنان را نوشته، امضاء كرد و به آنان داد . و به اين ترتيب باري سنگين را از دوش آن پيرمرد برداشته و او را خوشحال نمود . &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; حسن ختام &lt;br /&gt; در آخر اين مقال يادآوري اين نكته شايسته است كه يك وكيل مسلمان و شيعه كه پيرو علي عليه السلام و دلسوز كشور و مردم متدين آن مي باشد، هميشه اين شعار علوي را آويزه گوش خود قرار مي دهد كه آن حضرت مي فرمايد: &amp;laquo;اللهم انك تعلم انه لم يكن الذي كان منا منافسة في سلطان ولا التماس شي ء من فضول الحطام، ولكن لنرد المعالم من دينك ونظهر الاصلاح في بلادك، فيامن المظلومون من عبادك و تقام المعطلة من حدودك; (25) خداوندا! تو مي داني كه فعاليتهاي ما تلاشهاي رقابت جويانه براي كسب قدرت نبود و در جستجوي ثروت و امكانات افزون تر دنيوي انجام نيافت، بلكه هدف ما [از بدست گرفتن قدرت] فقط بازگرداندن نشانه هاي دين تو و اظهار اصلاح در سرزمينهاي تو بود تا مظلومان از بندگانت امنيت يابند و قوانين معطل [و متروك] شده ات برپاي داشته شود .&amp;raquo; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; پي نوشت: &lt;br /&gt; 1) صحيفه امام، ج 18، ص 276 . &lt;br /&gt; 2) نهج البلاغه، نامه 27 . &lt;br /&gt; 3) صحيفه امام، ج 12، ص 361 . &lt;br /&gt; 4) نهج البلاغه، نامه 5 . &lt;br /&gt; 5) قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، اصل 67 . &lt;br /&gt; 6) انتخابات و مجلس از نگاه امام خميني رحمه الله، ص 194 و 195 . &lt;br /&gt; 7) آئين انقلاب اسلامي، ص 349 . &lt;br /&gt; 8) سبل الهدي و الرشاد، ج 7، ص 13 . &lt;br /&gt; 9) فرهنگ كوثر، شماره 36، ص 22 . &lt;br /&gt; 10) همان . &lt;br /&gt; 11) كيهان، 10/9/1381 . &lt;br /&gt; 12) نساء/144 . &lt;br /&gt; 13) فرهنگ كوثر، ش 37، ص 18 . &lt;br /&gt; 14) انتخابات و مجلس از نگاه امام خميني رحمه الله، ص 193 . &lt;br /&gt; 15) نساء/141 . &lt;br /&gt; 16) اصول كافي، باب الصدق و اداء الامانة، حديث 2 . &lt;br /&gt; 17) تحف العقول، ص 235 . &lt;br /&gt; 18) الغدير، ج 8، ص 291 . &lt;br /&gt; 19) نهج البلاغه، خطبه متقين . &lt;br /&gt; 20) كيهان، 10/9/1381 . &lt;br /&gt; 21) صحيفه امام، ج 4، ص 222 . &lt;br /&gt; 22) انتخابات و مجلس از نگاه امام خميني رحمه الله، ص 202 . &lt;br /&gt; 23) صحيفه نور، ج 20، ص 214 . &lt;br /&gt; 24) همان، ج 21، ص 190 . &lt;br /&gt; 25) نهج البلاغه، خطبه 131 .&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/842/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8+%d9%86%d9%85%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%af%d9%87+%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%ad+%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3/" title="انتخاب نماينده اصلح براي مجلس" type="text/html" />
<author><name>سيد مصطفي علم خواه</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/841/%d9%85%d8%b9%d9%8a%d8%a7%d8%b1+%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8+%d9%86%d9%85%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%af%d9%87+%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%ad+%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3/</id>
<updated>Wed, 15 Feb 2012 13:48:00 GMT</updated>
<title type="text">معيار انتخاب نماينده اصلح براي مجلس</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma; color: black; font-size: 16pt;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://dalilerushan.blogfa.com/post-80.aspx&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: windowtext; text-decoration: none; text-underline: none;&quot;&gt;معيارهاي انتخاب نماينده اصللح براي&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: windowtext; text-decoration: none; text-underline: none;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: windowtext; text-decoration: none; text-underline: none;&quot;&gt;مجلس شوراي اسلامي در نگاه امام خميني (ره&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma; color: black; font-size: 16pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;1&lt;sup&gt;. &amp;laquo;اشخاصي که انتخاب مي&amp;zwnj;کنيد،&amp;zwnj; سوابق&amp;zwnj;شان را مطالعه کنيد... در زمان سابق چه جور بودند، در زمان انقلاب چه جور بودند، از اول انقلاب تا حالا چه جور بودند و سوابق خانوادگي&amp;zwnj;شان چه هست، عقايدشان چه هست و مقدار معلوماتشان چه هست.&amp;raquo;(1)&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma; color: black; font-size: 16pt;&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style=&quot;color: black;&quot;&gt;2. &amp;laquo;افرادي را انتخاب کنيد که متعهد به اسلام شرقي و غربي&amp;zwnj; نباشند، بر صراط مستقيم انسانيت و اسلاميت باشند.&amp;raquo;(2)&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: black; font-size: 16pt;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style=&quot;color: black;&quot;&gt;3. &amp;laquo;کساني را که انتخاب مي&amp;zwnj;کنيد، &amp;zwnj;بايد مسايل را تشخيص دهند، نه از افرادي باشند که اگر روس&amp;zwnj; يا امريکا يا قدرت ديگري تشري زد، بترسند؛ بايد بايستند و مقابله کنند.&amp;raquo;(3)&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: black; font-size: 16pt;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style=&quot;color: black;&quot;&gt;4. مردم شجاع ايران با دقت تمام به نمايندگاني راي دهند که... طعم تلخ فقر را چشيده باشند و در قول و عمل مدافع اسلام پا برهنگان زمين... و مدافع اسلام ناب محمدي (ص) باشند.&amp;raquo;(4)&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: black; font-size: 16pt;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style=&quot;color: black;&quot;&gt;5. &amp;laquo;بايد اشخاص امين و صادق در مجلس شورا بروند که مقررات شما را بر طبق خواسته&amp;zwnj;هاي خداي متعال پياده کنند.&amp;raquo;(5)&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: black; font-size: 16pt;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style=&quot;color: black;&quot;&gt;&amp;nbsp;6. &amp;laquo;سرنوشت اسلام و کشور خود را به دست کساني دهيد که به اسلام و جمهوري اسلامي و قانون اساسي معتقد و نسبت به احکام نوراني الهي متعهد باشند و منفعت خود را بر مصلحت کشور مقدم ندارند.&amp;raquo;(6)&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style=&quot;color: black;&quot;&gt;7. &amp;laquo;انتخاب اصلح براي مسلمين، يعني انتخاب فردي که تعهد به اسلام و حيثيت آن داشته باشد، و همه چيز را بفهمد و چون در مجلس، اسلام تنها کافي نيست، بلکه بايد مسلماني باشد که احتياجات مملکت را بشناسد و سياست را بفهمد و مطلع به مصالح و مفاسد کشور باشد و ممکن است به شما و گروه شما هم مربوط نباشد، که اگر اصلح را انتخاب کرديد، کاري اسلامي مي&amp;zwnj;کنيد و اين محکي است براي خودتان که تشخيص بدهيد انتخاب براي اسلام است يا براي صلاح خوتان.&amp;raquo;(7)&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: black; font-size: 16pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&amp;nbsp;========== &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;color: black;&quot;&gt;1.&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: black;&quot;&gt;صحيفه نور، ج 9،&amp;zwnj; ص 177&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: black; font-size: 16pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&amp;nbsp;2. همان، ج 11، ص 284&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: black; font-size: 16pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&amp;nbsp;3. همان، ج 18، ص 198&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: black; font-size: 16pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;4. همان، ج 4، ص 194&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: black; font-size: 16pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;5. همان،&amp;zwnj; ج 5، ص 253&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: black; font-size: 16pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&amp;nbsp;6. همان،&amp;zwnj;ج11، ص 269&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma; color: black; font-size: 16pt;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;7. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: black;&quot;&gt;همان، ج 18، ص 152&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;color: black;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/841/%d9%85%d8%b9%d9%8a%d8%a7%d8%b1+%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8+%d9%86%d9%85%d8%a7%d9%8a%d9%86%d8%af%d9%87+%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%ad+%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d9%85%d8%ac%d9%84%d8%b3/" title="معيار انتخاب نماينده اصلح براي مجلس" type="text/html" />
<author><name>سيد مصطفي علم خواه</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/840/%da%86%d9%86%d8%af+%d9%86%d9%88%d8%b9+%d8%aa%d9%82%d9%88%d8%a7+%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d9%85/</id>
<updated>Sun, 12 Feb 2012 11:50:00 GMT</updated>
<title type="text">چند نوع تقوا داريم</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #000033;&quot;&gt;ما چند نوع تقوا داريم، لطفا كمي توضيح&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: #000033;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: #000033;&quot;&gt;دهيد؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;انواع تقوا:&lt;br /&gt; 1. تقواى روحى : انسان بايد روح خود را به اندازه ايى تقويت نمايد كه تقوا در آن به صورت يك ملكه در آيد و آن را از آلودگى ها حفظ نموده و چنان روح قوى و پاكى داشته باشد كه بتواند به وسيله آن به خداوند نزديك شده و راه تكامل را طى كند.&lt;br /&gt; 2. تقواى مغزى و فكرى : تقوايى است كه انسان را از هر گونه مخاطره مغزى دور نموده و نمى گذارد مغز او به افكار نامتناسب آلوده گردد. كسى كه داراى تقواى مغزى است ، نه تنها با اعضا و جوارحش گناه نمى كند، بلكه فكر انجام گناه را هم به مغز خود راه نمى دهد.&lt;br /&gt; 3. تقواى اعضاء: اين است كه تمام قواى بدن و جوارح ، در اختيار و كنترل خود انسان باشد. چشم نتواند بدون اجازه به هر جا كه مى خواهد نگاه كند. گوش براى شنيدن هر نغمه ايى آزاد نباشد و همچنين اسفل اعضاء و... بايد با نيروى باطنى تقوا، همه اعضاى بدن را نگهدارى و در تحت مراقبت و كنترل قرار داد.&lt;br /&gt; 4. تقواى قلبى : خداوند عالم از تقواى قلبى به ((شعائر الله )) يعنى (علامت هاى خداوند) ياد كرده است و مى فرمايد:&lt;br /&gt; و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب (186)&lt;br /&gt; كسى كه بزرگ بشمارد و بشناسد علامت هاى خدا را، پس بدرستى كه تقوا در قلب او برقرار است .&lt;br /&gt; 5. تقواى علمى : يعنى حفظ و نگهدارى مشاعر، از كج انديشى و اعتقاد باطل ؛ فرموده اند: اشرفيت علم موقوف است به اهميت موضوع آن علم ؛ بنابراين هر كسى كه طالب علم است ، بايد آن علمى را طلب كند كه با تقوا سنجيده شده و انسان را به راه حق بكشاند.&lt;br /&gt; 6. تقواى سياسى : تقوايى است كه بايد همه در آن را نظر داشته باشند، چون هيچ جامعه ايى بدون سياست پيش نمى رود. هرگاه در جامعه ايى سياست واقعى پياده نشود، آن جامعه رو به انحطاط مى رود و مستعمره جوامع ديگر مى شود؛ بنابراين بر همه افراد با تقواى جامعه لازم است كه آگاه باشند و نگذارند ابر قدرت هاى عالم بر آنها تسلط پيدا كنند.&lt;span&gt;&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;br /&gt; 7. تقواى اقتصادى : كه بر دو نوع است :&lt;br /&gt; يكى اينكه : انسان به وسيله اين نوع تقوا، از خوردن مال مردم و به يغما بردن دسترنج ديگران و احتكار اموال عمومى مردم و امثال آن اجتناب كند و به حق ديگران تجاوز ننمايد.&lt;br /&gt; و دوم آنكه : اگر توزيع حقوق مردم به دست او افتاد، عادلانه تقسيم نمايد (به يكى بيشتر و به يكى كمتر ندهد)؛ بنابراين تقواى اقتصادى در هر زمان براى مسلمانان ضرورى است .&lt;br /&gt; 8. تقواى جنسى : يكى از ضرورى ترين تقواهاست ، كه اگر رعايت نشود، فسادى خانمان سوز زندگى بشرى را تهديد خواهد كرد! اين موضوع نياز به بحث و توضيح زياد دارد كه مجال آن نيست .&lt;br /&gt; 9. تقواى طبى : در اين باره خداوند عالم دستورى دارد و مى فرمايد:&lt;br /&gt; كلوا و اشربوا و لاتسرفوا ان الله لايحب المسرفين (187)&lt;br /&gt; بخوريد و بياشاميد، اما اسراف نكنيد، خداوند اسراف كنندگان را دوست ندارد. اصولا پرخورى سرچشمه تمام بيمارى هاست .&lt;br /&gt; 10. تقواى لفظى : نگهدارى زبان است از سخنان زشت و دشنام و ناسزا، كه از نظر اسلام حائز اهميت فراوان مى باشد. عارفى مى گويد: همه خير دنيا و آخرت در يك كلمه خلاصه شده و آن تقواست . چرا كه در قرآن كريم خير و ثواب بسيارى بر تقوا مترتب شده است و سعادت دنيا و آخرت موقوف به آن گشته است . &lt;br /&gt; برگرفته از: كتاب نردبان خوشبختي/ رضا محبي راد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/840/%da%86%d9%86%d8%af+%d9%86%d9%88%d8%b9+%d8%aa%d9%82%d9%88%d8%a7+%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d9%85/" title="چند نوع تقوا داريم" type="text/html" />
<author><name>سيد مصطفي علم خواه</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/839/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%da%86%d9%8a+%d8%a7%d8%b2+%d8%ae%d8%af%d8%a7+%d8%a8%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d9%85/</id>
<updated>Sun, 12 Feb 2012 11:49:00 GMT</updated>
<title type="text">براي چي از خدا بترسيم</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span&gt;خوف از خدا يعني چي؟ يعني از عذاب بترسيم؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;در قرآن درباره چهارمين ويژگى بندگان خاص و ممتاز خداوندچنين مى&amp;rlm;خوانيم: &amp;laquo;والذين يقولون ربنا اصرف عذاب جهنم ان عذابهاكان غراما انها سائت مستقرا و مقاما&amp;raquo; بندگان ممتاز خداوندرحمان كسانى هستند كه مى&amp;rlm;گويند پروردگارا عذاب دوزخ را از مابرطرف گردان كه عذابش سخت و پردوام است قطعا دوزخ جايگاه ومحلى بد براى اقامت است. &lt;br /&gt; خداوند در اين آيه به چهارمين ويژگى بندگان ممتاز الهى اشاره&amp;rlm;كرده است كه عبارت از &amp;laquo;خصلت&amp;rlm;خوف و خشيت از خدا&amp;raquo; است، به&amp;rlm;عبارت روشن&amp;rlm;تر آنها از كيفر نافرمانى خدا به شدت مى&amp;rlm;ترسند واعتقاد راسخ دارند كه نافرمانى خدا به معنى اطاعت از فرمان&amp;rlm;شيطان است و چنين كارى موجب عذاب الهى، و دخول در دوزخ خواهدشد. آنها آن چنان خائف و هراسناك از پيامدهاى گناه و عذاب دوزخ&amp;rlm;هستند كه اين حالت درونى خود را ابراز نموده و با كمال خضوع&amp;rlm;دست&amp;rlm;به دعا برمى&amp;rlm;دارند و از درگاه خدا مى&amp;rlm;خواهند كه مشمول عذاب&amp;rlm;سخت دوزخ كه براى مجرمان آماده شده نشوند. آنها طبعا ازعواملى كه موجب عذاب است پرهيز نموده، و با اجراى فرمان الهى وانجام دستورهاى خدا، رحمت&amp;rlm;سرشار الهى را به سوى خود جلب و جذب&amp;rlm;مى&amp;rlm;كنند، و اين حالت&amp;rlm;براى آنها دائمى است و لحظه&amp;rlm;اى از خوف خدافاصله نمى&amp;rlm;گيرند. آنها وعيد الهى را به شوخى نمى&amp;rlm;گيرند مثل بعضى&amp;rlm;كه مست و مخمور غرور و غفلت هستند و به اصطلاح دل به دريانمى&amp;rlm;زنند. &lt;br /&gt; و نمى&amp;rlm;گويند: بادا باد، رحمت&amp;rlm;خدا وسيع است. &lt;br /&gt; به اين افراد كه اين گونه تصور مى&amp;rlm;كنند بايد گفت: &lt;br /&gt; اى كه تو را گشته جهل مشت و گريبان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&amp;nbsp;چشم بپوشيده&amp;rlm;اى ز دين و ز ايمان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&amp;nbsp;هيچ نينديشى از عذاب قيامت&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&amp;nbsp;هيچ نپرهيزى از شراره نيران&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&amp;nbsp;رفته به گوشت كه كردگار كريم است&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&amp;nbsp;صاحب عفو است و لطف و رحمت و احسان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&amp;nbsp;ليك ندانى كه مى&amp;rlm;كشد سوى دوزخ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;معصيت كردگار و طاعت&amp;rlm;شيطان &lt;br /&gt; خوف به معنى ترس و وحشت درونى است، از اين رو اهرمى درونى&amp;rlm;براى ترك گناه و هر گونه جرم محسوب مى&amp;rlm;شود، مثلا خوف و ترس ازقانون، دادگاه، جريمه، زندان و تعزيرات حكومتى باعث مى&amp;rlm;شود كه&amp;rlm;انسان مرتكب جرم نشود، تا مبادا گرفتار اين كيفرها گردد. &lt;br /&gt; بنابراين خوف از خدا به معنى ترس از ذات پاك او نيست. بلكه به معنى خوف از قانون و عدالت او است. اين خوف نيز ازمقايسه اعمال خود با عدل الهى حاصل مى&amp;rlm;شود، بنابراين خوف يك&amp;rlm;ناراحتى درونى از مجازاتى است كه بازتاب گناه و ترك اطاعت&amp;rlm;خدا توسط انسان مى&amp;rlm;باشد. &lt;br /&gt; نكته مهمي كه بايد حتما بدانيم :&lt;br /&gt; انسان مؤمن بايد بين&amp;rlm;خوف و رجا باشد، هم اميدوار به رحمت الهى باشد و هم از مقام&amp;rlm;الهى بترسد. راه اعتدال همين است و اگر يك طرف را برگزيند وديگرى را رها كند خطر آفرين است، زيرا اگر تنها اميدوار باشد،مغرور شده و به اميد وسعت رحمت الهى، مرتكب هر گناهى مى&amp;rlm;شود. واگر تنها خائف باشد، كار او به ياس و نااميدى منتهى مى&amp;rlm;شود. وچنين حالتى، انسان را افسرده و وامانده مى&amp;rlm;كند و از نشاط، رشد وحركت محروم مى&amp;rlm;سازد. &lt;br /&gt; بر همين اساس، مطابق روايات بسيار، پيامبر(ص)وامامان(ع)فرموده&amp;rlm;اند كه انسان با ايمان بين خوف و رجا زندگى&amp;rlm;مى&amp;rlm;كند و هر دو خصلت را به طور مساوى و معادل دارا مى&amp;rlm;باشد. برهمين اساس امام صادق(ع)فرمود: پدرم(امام محمدباقر) مى&amp;rlm;فرمود: &lt;br /&gt; &amp;laquo;انه ليس من عبد مؤمن الا و فى قلبه نوران; نور خيفه و نوررجاء، لو وزن هذا لم يزد على هذا، ولو وزن هذا لم&amp;rlm;يزد على هذا&amp;raquo;هيچ بنده مومنى نيست مگر اينكه دلش داراى دو نور است: نور ترس&amp;rlm;و نور اميد. اگر هر يك از اين دو در مقايسه با ديگرى سنجيده&amp;rlm;شوند هيچ كدام بر ديگرى برترى نمى&amp;rlm;يابند. &lt;br /&gt; مرحوم شيخ صدوق(ره)در كتاب خصال، خوف را از نظر قرآن پنج&amp;rlm;گونه دانسته و براى هر يك از آن، به ذكر آيه&amp;rlm;اى پرداخته است; آن&amp;rlm;پنج نوع عبارتند از: &lt;br /&gt; 1 خوف &lt;br /&gt; 2 خشيت&lt;br /&gt; 3 وجل &lt;br /&gt; 4 رهبت&lt;br /&gt; 5 هيبت. &lt;br /&gt; آنگاه مى&amp;rlm;گويد: خوف براى گناهكاران است. خشيت&amp;rlm;براى عالمان است.وجل(هراس دل)براى تسليم شدگان متواضع است. رهبت&amp;rlm;براى عابدان&amp;rlm;است. و هيبت&amp;rlm;براى عارفان مى&amp;rlm;باشد. &lt;br /&gt; و در توضيح مى&amp;rlm;گويد: خوف به خاطر گناهان است. خشيت همان ترس وهراس به خاطر احساس كوتاهى در انجام وظيفه است. وجل و هراس قلب&amp;rlm;به خاطر ترك خدمت است. &lt;br /&gt; رهبت&amp;rlm;به خاطر احساس تقصير در عبادت مى&amp;rlm;باشد، و هيبت ترس وهراس از شكوه نامتناهى الهى به خاطر شهود حق هنگام كشف اسراراست...&amp;raquo; &lt;br /&gt; ارزش خوف در گفتار پيامبر(ص)و امامان(ع) &lt;br /&gt; نظر به اينكه خصلت&amp;rlm;خوف از عظمت&amp;rlm;خدا، عامل نيرومندى براى&amp;rlm;تهذيب و تكامل است، و اگر عميق و شديد باشد هرگونه دست&amp;rlm;اندازهاى جاده كمال را از سر راه انسان برمى&amp;rlm;دارد، در گفتارپيامبر(ص)و امامان معصوم(ع)از آن بسيار تمجيد شده، و به همين&amp;rlm;اندازه نداشتن خوف نكوهش شده است. در اين راستا نظر شما را به&amp;rlm;چند سخن از آنها جلب مى&amp;rlm;كنيم: &lt;br /&gt; 1 رسول خدا(ص)فرمود: &amp;laquo;اعلى الناس منزله عندالله اخوفهم&amp;rlm;منه&amp;rlm;&amp;raquo; ارجمندترين انسانها از نظر مقام در پيشگاه خدا، آنان&amp;rlm;هستند كه بيشتر از مقام خدا هراسان هستند. &lt;br /&gt; 2 امير مومنان على(ع)فرمود: هنگامى كه قيامت&amp;rlm;برپا مى&amp;rlm;شود،منادى حق چنين ندا مى&amp;rlm;كند: &amp;laquo;ايها الناس ان اقربكم اليوم من&amp;rlm;الله اشدكم منه خوفا&amp;raquo; اى مردم! امروز مقرب&amp;rlm;ترين شما در پيشگاه&amp;rlm;خداوند، آن كسى است كه در دنيا بيشتر از ديگران از عظمت&amp;rlm;خداترسان بود. &lt;br /&gt; 3 امام صادق(ع)فرمود: &amp;laquo;لايكون العبد مومنا حتى يكون خائفاراجيا&amp;raquo; عبد خدا به درجه كمال ايمان نمى&amp;rlm;رسد، مگر اينكه داراى&amp;rlm;دو خصلت&amp;rlm;خوف و اميد باشد. &lt;br /&gt; البته روشن است كه خوف راستين آن است كه موجب اطاعت و ترك&amp;rlm;معصيت&amp;rlm;شود، و نشانه&amp;rlm;هاى آن در عمل آشكار گردد، و گرنه خوف كاذب،پوچ و بى&amp;rlm;اثر خواهد بود.، برهمين اساس، امام صادق(ع)فرمود: &amp;laquo;من&amp;rlm;عرف الله خاف الله، و من خاف الله سخت نفسه عن الدنيا&amp;raquo; كسى كه&amp;rlm;خدا را بشناسد، از عظمت او مى&amp;rlm;ترسد و كسى كه از خدا بترسددلبستگى به دنيا نخواهد داشت. &lt;br /&gt; 4 يكى از اصحاب امام صادق(ع)مى&amp;rlm;گويد به آن حضرت عرض كردم: &lt;br /&gt; بعضى گناه مى&amp;rlm;كنند و مى&amp;rlm;گويند ما به رحمت&amp;rlm;خدا اميدوار هستيم! وهمواره اين گونه مى&amp;rlm;انديشند تا مرگ آنها فرا مى&amp;rlm;رسد(و با اين&amp;rlm;حالت مى&amp;rlm;ميرند، آيا از اميد خود نتيجه مى&amp;rlm;گيرند؟ &lt;br /&gt; امام صادق(ع)فرمود: اين گونه افراد، اشخاصى هستند كه در ميان&amp;rlm;آرزوها مى&amp;rlm;لولند، اينها دروغ مى&amp;rlm;گويند; اينها اميدوار نيستند،هركس به چيزى اميدوار باشد، آن را طلب مى&amp;rlm;كند و هر كه از چيزى&amp;rlm;بترسد، از آن بگريزد(اينها كه چنين نيستند در حقيقت از خدا روى&amp;rlm;گردانده و به موجبات عذاب كه گناهان است روى آورده&amp;rlm;اند). &lt;br /&gt; 5 امام باقر(ع)فرمود: &amp;laquo;لاخوف كخوف حاجز، و لا رجاء كرجاءمعين&amp;rlm;&amp;raquo; هيچ خوفى، همانند خوفى كه بازدارنده از گناه است، ارزش&amp;rlm;ندارد، و هيچ اميدى مانند اميد كمك كننده(به توبه و عوامل&amp;rlm;نجات)ارجمند نيست. &lt;br /&gt; 6 امير مومنان على(ع)فرمود: &amp;laquo;العجب ممن يخاف العقاب فلم&amp;rlm;يكف، و رجا الثواب فلم يتب&amp;rlm;&amp;raquo;مايه تعجب است آن كسى كه از عقاب الهى مى&amp;rlm;ترسد، ولى خود را ازگناهان كنترل نمى&amp;rlm;كند، و نيز اميد به ثواب و پاداش الهى دارداما توبه نمى&amp;rlm;نمايد! &lt;br /&gt; نتيجه :&lt;br /&gt; از مطالب بالا استفاده مى&amp;rlm;كنيم كه خصلت&amp;rlm;خوف، از ويژگى&amp;rlm;هاى ممتازبندگان خاص خداوند رحمان و از ارزشهاى سازنده و والاى انسانى&amp;rlm;است&amp;rlm;خوف تنها به زبان و حالت نيست، بلكه خوف كامل آن است كه&amp;rlm;آثارش در عمل ديده شود و عامل نيرومند و اهرمى قوى براى دورى&amp;rlm;از گناهان گردد. مراحل عالى خوف آن است كه انسان در مناجات وراز ونياز در دل شب، به تضرع و ناله و گريه پردازد و با نهايت&amp;rlm;خضوع، دل به خدابسته و خود را ذره&amp;rlm;اى بى مقدار در برابر مقام&amp;rlm;عظيم و نامتناهى خداوند بداند. انسان مؤمن هم خائف است و هم&amp;rlm;اميدوار، به طورى كه اين دو خصلت را به طور مساوى در وجود خودمى&amp;rlm;پروراند و با اين دو پر در فضاهاى ملكوتى به پرواز در مى&amp;rlm;آيد: &lt;br /&gt; و با اين دو نور، دلش را نورانى و روح و جانش را سرشار از پاكى&amp;rlm;و صفا مى&amp;rlm;نمايد. &lt;br /&gt; مساله تعادل خوف و رجا به قدرى مهم است كه در روايات اسلامى،مساله نااميدى كه ضد رجاء است و همچنين احساس ايمنى از عذاب&amp;rlm;الهى كه ضد خوف است، به عنوان دو گناه از گناهان كبيره عنوان&amp;rlm;شده است. چنان كه در روايت صحيح نقل شده: &amp;laquo;عمروبن عبيد&amp;raquo; نزدامام صادق(ع)آمد وعرض كرد: مى&amp;rlm;خواهم گناهان كبيره را كه در قرآن&amp;rlm;ذكر شده بدانم، امام صادق(ع)نوزده گناه برشمرد و براى هر يك ازآنها آيه&amp;rlm;اى از قرآن به عنوان شاهد ذكر كرد، احساس ايمنى ازعذاب الهى و همچنين نااميدى را به عنوان دو گناه از اين نوزده&amp;rlm;گناه برشمرد و چنين فرمود: &amp;laquo;بعد از شرك به خدا (دومين گناه&amp;rlm;كبيره) ياس و نوميدى از رحمت&amp;rlm;خدااست، چنان كه خداوند مى&amp;rlm;فرمايد: &lt;br /&gt; &amp;laquo;انه لايباس من روح الله الا القوم الكافرون&amp;rlm;&amp;raquo; كسى جز مردم كافراز رحمت&amp;rlm;خدا نوميد نشود. &lt;br /&gt; سپس فرمود بعداز آن(يعنى سومين گناه كبيره)احساس ايمنى ازمكر و عذاب خدا است(يعنى عدم خوف از خداست&amp;rlm;چنان كه قرآن مى&amp;rlm;فرمايد: &amp;laquo;فلا يامن مكرالله الا القوم&amp;rlm;الخاسرون&amp;rlm;&amp;raquo; كسى جز مردم زيانكار از مكر و عذاب خدا ايمن&amp;rlm;نمى&amp;rlm;شود. &lt;br /&gt; موفق و مويد باشيد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/839/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%da%86%d9%8a+%d8%a7%d8%b2+%d8%ae%d8%af%d8%a7+%d8%a8%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d9%8a%d9%85/" title="براي چي از خدا بترسيم" type="text/html" />
<author><name>سيد مصطفي علم خواه</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/838/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d9%82%d9%84%d8%a8+%d8%b3%d9%84%d9%8a%d9%85/</id>
<updated>Sun, 12 Feb 2012 11:48:00 GMT</updated>
<title type="text">براي قلب سليم</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma; font-weight: normal;&quot;&gt;چگونه به قلب سليم برسيم علماي اخلاق وعرفان چه راهي پيشنهاد مي كنند كه نامحرم وارد قلب نشوند و محرم دل فقط خدا باشد؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;با تشكر از شما كه با ما در ارتباط هستيد. قبل از هر چيزي بايد به شما تبريك بگوييم كه خواستار رسيدن به قلب سليم هستيد و مي خواهيد محرمتان فقط خدا باشد ، قدر خودتان را بدانيد.&lt;br /&gt; خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد: &amp;laquo;يَوم لا يَنفع مالٌ و لا بَنون اِلاّ مَن أَتَي اللهَ بقلبٍ سَليم&amp;raquo;؛&lt;br /&gt; &amp;laquo; روزي فرا مي رسد (روز قيامت) كه نه ثروت و نه فرزندان به حال انسان سودمند هستند بلكه تنها &amp;laquo;قلب سليم&amp;raquo; باعث نجات و رستگاري او مي گردد&amp;raquo;&lt;br /&gt; پس تنها عامل سعادت و نيكبختي انسان دستيابي به &amp;laquo;قلب سليم&amp;raquo;، جان پاك و نفس طاهر، مي باشد&lt;br /&gt; سليم، يعني بسيار سلامت و قلب سليم قلبى است كه از ظلم و تاريكى شرك و گناه سالم باشد (تفسير الميزان، جلد 15) &lt;br /&gt; قلب انسان مانند حوضي است كه رودهاي بسياري به آن مي ريزد. اگر رودها آلوده باشند، حوض را آلوده مي كنند. براى اينكه قلب داراى چنين اوصافى باشد، بايد مورد مراقبت قرار گيرد و صادرات و واردات آن كنترل شود.&lt;br /&gt; از على (ع) پرسيدند: با چه چيزى به اين مقام رسيدي؟ فرمودند: كنت بوّاباً على باب قلبى. من پاسدار قلبم بودم. يعنى همان طور كه براى آب صافى مى گذارند، تا آشغال وارد نشود، آن حضرت نيز مراقب قلب خود، بود تا هر چيزى وارد آن نشود. هر كينه، هر محبت و هر احساسى داخل آن نگردد.&lt;br /&gt; در حديثى ديگر مى خوانيم:&amp;laquo;قلبها سه دسته هستند: 1. قلبى مشغول به دنيا و ماديات است، كه گرفتار فشار و رنج است. 2. قلبى مشغول به امر آخرت است و برايش درجاتى بلند است. 3. قلبى مشغول به مولى و خداى خويش است، پس براى اوست دنيا و عقبى و مولاى او&amp;raquo;. قلب دوم و سوم همان قلب سليم است البته قلب سوم با قلب سليم هماهنگ تر است.&lt;br /&gt; رسيدن به چنين قلبي تلاشى جدّى را مى طلبد، تا قلب به حيات و نشاط برسد. توبه، توسل و نيايش و خيرخواهى زمينه ساز چنين قلبى است. شخصي نقل مي كرد: مرحوم آيت الله العظمي اراكي مجلس روضه اي داشت. جواني در آن مجلس جلو آمد و عرض كرد: سلام عليكم آقا، ( با اهل دل بنشين، با اهل حال نشستن انسان را متحوّل مي كند. اصلاً خبردار نمي شوي ولي با نگاه آنها كارها حل مي شود) بعد ادامه داد: آقا جان به من يك نصيحت و موعظه اي بكنيد. آقا فرمود: شغلت چيست؟ آن شخص جواب داد: شغلم نجّاري است. آقا فرمود: برو براي قلبت درب بساز و آن درب را بسوي حقيقت عالم باز كن. آن جوان هم از اين موعظه زيبا تشكر كرد. سپس خطيبي بالاي منبر رفت و جمله اي گفت كه غوغايي بر پا كرد؛ گفت: آقا ما كه دل نداريم، قلب نداريم؛ چون گناه آن را ويران كرده است و طوفان نفس آن را به خرابه تبديل كرده است؛ ديگر قلبي نمانده است. اول بايد ساختماني باشد تا براي آن دري ساخته شود، اما قلبي نمانده است. انسان بايد به فكر خودش باشد. قلبي كه هر روز شهوت آن را اينطرف و آن طرف كند، هواي نفس آن را به اين طرف و آن طرف بكشاند؛ آن قلب ديگر نمي تواند مركز تجلّي حق و توحيد باشد. بايد اين قلب را تطهير كني. لذا قرآن ميفرمايد: به محضر خداوند قلب سالم بياوريد.&lt;br /&gt; حال پـرسش اسـاسي اين است كه ويژگي هاي &amp;laquo;قلب سليم&amp;raquo; چيست و راههاي رسيـدن بـه آن چه مي باشد؟&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; بر اساس رواياتي كه از معصومين (ع) رسيده، قلب سليم چند ويژگي و شاخصه دارد:&lt;br /&gt; 1- دلي كه خالي و تهي از محبت و دلبستگي هاي دنيا باشد.&lt;br /&gt; 2- دلي كه از رذايل اخلاقي و صفات ناپسند، پيراسته باشد &lt;br /&gt; 3- دلي كه آراسته به فضايل اخلاقي و صفات پسنديده انساني باشد.&lt;br /&gt; به بيان ديگر &amp;laquo;قلب سليم&amp;raquo; همان &amp;laquo;دل تزكيه شده&amp;raquo; است، خداوند پس از ذكر يازده قسم در سوره مباركه &amp;laquo;شمس&amp;raquo; مي فرمايد: &amp;laquo;قد اَفلَحَ مَن زكّاها و قد خابَ مَن دَسّاها&amp;raquo; به تحقيق رستگار شد كسي كه نفس خود را تزكيه كرد. استاد شهيد مرتضي مطهري با تمسك به تشبيهي مي فرمايند: تزكيه شبيه وجين كردن درخت است. وجين كردن يعني زدن و بريدن شاخ و برگ هاي اضافي درخت كه مانع رشد و ثمردهي درخت هستند. تزكيه نفس نيز يعني تعديل غرايز و تمايلات نفساني و زدودن صفاتي كه مانع رشد و تعالي و شكوفايي استعدادهاي انساني است. &lt;br /&gt; پس از تبيين &amp;laquo;شاخصه هاي قلب سليم&amp;raquo; به بررسي راه هاي رسيدن به آن در ذيل پرداخته مي پردازيم:&lt;br /&gt; راه و شيـوه اول: همان شيـوه رايج و متداولي است كه علماء اخلاق بيان نموده اند. به اين صورت كه براي هر بيماري روحي و نفساني دو راهكار ارائه مي نمايند: &lt;br /&gt; 1- راهكار نظري و علمي &lt;br /&gt; 2- راهكار عملي&lt;br /&gt; كتاب &amp;laquo;معراج السعاده&amp;raquo; از ملا مهدي نراقي، اين شيوه را در پيش گرفته است.&lt;br /&gt; البته اولين قدم در راهكار عملي انجام واجبات وترك محرمات است كه تا اين دو نباشند رسيدن به قلب سليم امكان ندارد..&lt;br /&gt; راه حل دوم:روشـي است كه مرحـوم علامه طباطبايي (ره) در تفسير الميزان پيموده و پيشنهاد مي نمـايد و آن توجـه به فقر ذاتي خود است. اگر انسان به مـرحله اي برسد كه خـود را عين فقـر و وابستگي بـه خـدا بداند و خود را مالك هيچ چيز- حتي خود- نـداند ديگـر احساس غرور و خود بزرگ بيني نمي كند. توجه به فقـر و مسكنت و درمـاندگي خويش، ريشه كن كننده بسياري از رذائل اخلاقي است كننده.&lt;br /&gt; &amp;laquo;يا ايها النّاس أَنتم الفقراء اِلي الله والله هوالغني الحميد&amp;raquo; &lt;br /&gt; در مورد بندگان خدا نيز بايد توجه داشته باشيم كه آنها هم مثل ما فقيرند و وجود آنها در قلب ما فقط باعث مشغول شدن قلب به غير خدا مي شود و اين خود مانع از رسيدن به قلب سليم است.: &lt;br /&gt; اللّهم انّي أَتوسَّلُ اِليك بفقري إِليك&amp;raquo;&lt;br /&gt; راه حل سوم :راه محبت و عشق است. اين راه توسط استاد شهيد مرتضي مطهري (ره) در كتاب جاذبه و دافعه علي (ع) پيشنهاد شده است. محبت به انسان كامل همچون اكسير و كيميايي است كه مِس وجود انسان را به طلا تبديل مي كند. &lt;br /&gt; به عنـوان مثـال اگـر مقـداري بُراده آهن بر روي خاك ريخته شده باشد، جمع نمودن آنها با دست، كار بسيار دشواري است؛ ولي يك راه ساده تر و سريع تر وجود دارد و آن اينكه انسان يك آهن ربايي را بردارد و با گرفتن آن بر سطح خاك، تمام براده هاي آهن را به سرعت جمع آوري كند.&lt;br /&gt; نقش عشق و محبت به خداوند و انسان هاي كامل كه همان اهل البيت (ع) هستند، دقيقاً مانند نقش آهن رباست كه يك جا تمام رذايل اخلاقي را از باطن انسان مي زدايد. زيرا محبت چنين خاصيتي دارد كه انسان را شبيه محبـوب و معشـوق مي سازد. اگر انسان به اهل البيت (ع) عشق بورزد سعي مي كنـد در رفتـار و كـردار، خـود را شبيـه آنها قرار دهد زيرا محبت، شباهت ساز است.&lt;br /&gt; در اين راه نيز اگر انسان عاشق موجودي بشود كه از همه بالاتر است، ديگر به راحتي حاضر است عشق هاي كوچكتر و پايين تر را فداي عشق بزرگ خود بكند و آنها را نردباني قرار بدهد براي رسيدن به عشق بزرگتر خود.&lt;br /&gt; عاشق شو ار نه روزي كار جهان سر آيد&lt;br /&gt; نا خوانده درس مقصود از كارگاه هستي&lt;br /&gt; در پايان مطالعه كتاب &amp;laquo;قلب سليم&amp;raquo; شهيد دستغيب را توصيه مي كنيم&lt;br /&gt; .&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/838/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a+%d9%82%d9%84%d8%a8+%d8%b3%d9%84%d9%8a%d9%85/" title="براي قلب سليم" type="text/html" />
<author><name>سيد مصطفي علم خواه</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/837/%d8%b1%d9%88%d8%b4+%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1+%d8%b1%d8%a7+%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86/</id>
<updated>Sun, 12 Feb 2012 11:46:00 GMT</updated>
<title type="text">روش رفتار را سالمندان</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma; color: #000033;&quot;&gt;سلام نحوه سخن گفتن و رفتار با با سالمندان&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma; color: #000033;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma; color: #000033;&quot;&gt;چگونه بايد باشد.ايا احاديث و رواياتي هست كه بعد دنيوي و اخروي اين امر را متذكر&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma; color: #000033;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma; color: #000033;&quot;&gt;شود؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;سالمندان با عمرى تلاش و تجربه به مرحله اى رسيده اند كه نيازمند احترام و محبت هستند. تكريم آنها مصداق تعظيم شعائر اسلامى و موجب تحكيم ارزشها و روابط اجتماعى است. يعنى درست همانطور كه فرزندان در سطوح مختلف سنى نيازهاى روحى متفاوتى دارند و والدين و مربيان در راستاى تربيت و بارورى استعدادهاى آنها بايد از شيوه هاى رفتارى صحيح استفاده كنند, بزرگسالان نيز نيازمند قدردانى و سپاسگزارى از زحمات گذشته خود از سوى فرزندان اطرافيان مى باشند.&lt;br /&gt; در مكتب اسلام، سالخوردگان و سالمندان از موقعيت و جايگاه ويژه اى برخوردارندچنانكه در روايات ما آمده است:&lt;br /&gt; 1)-در مورد ارزش معنوى ـ اجتماعى آنان : &lt;br /&gt; رسول خدا(ص) مى فرمايد:&amp;laquo; وجود پيران سالخورده باعث بركت و افزايش رحمت و نعمتهاى الهى است.&amp;raquo;(نهجالفصاحه،ص222،كلمه ي 1110)&lt;br /&gt; 2)-در مورد چگونگي رفتار با آنان:&lt;br /&gt; الف:پيامبر خدا (ص) مي فرمايند:&amp;laquo;إنَّ مِن إجلالِي تَوقِيرَ الشَّيخِ مِن اُمَّتي-احترام به سالخورده امّت من ، احترام نهادن به من است .&amp;raquo;(منتخب ميزان الحكمه،ح1203412)&lt;br /&gt; ب: در جايي ديگر مي فرمايند(ص):&amp;laquo; إنَّ مِن تَعظيمِ جَلالِ&amp;rlm;اللّه عز و جل كَرامَةَ ذي الشَّيبهِ ، وحامِلِ القُرآنِ ، والإمامِ العادِلِ -احترام نـهادن بـه ريـش سـفيد و قـرآن دان و پيشواى دادگر ، بزرگداشت جلال و شكوه خداوند عز و جل است .&amp;raquo;(منتخب ميزان الحكمة،ح 384)&lt;br /&gt; ج: حضرت مي فرمايند(ص):&amp;laquo;من اجلال الله, اجلال ذى شيبه المسلم- بزرگداشت و گراميداشت سالخورده مسلمان، بزرگداشت خداست&amp;raquo;(كافي،ج2،ص165)&lt;br /&gt; د: امام صادق (عليه&amp;rlm;السلام) مي فرمايند :&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;&amp;laquo;َ&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: Tahoma;&quot;&gt;ظِّمُوا كِبارَكُم وصِلُوا أرحامَكُم-بزرگسالان خود را احترام كنيد و صله ارحام به جاى آوريد .&amp;raquo;(الكافي،ج2، ص165) &amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;br /&gt; 3)-جايگاه كسي كه به سالمندان احترام نمي گذارد:&lt;br /&gt; امام صادق عليه&amp;rlm;السلام :&amp;laquo;ليسَ مِنّا مَن لَم يُوَقِّرْ كبيرَنا ويَرحَمْ صَغِيرَنا -از ما نيست كسى كه به بزرگسالان ما حرمت ننهد وبا خردسالانمان مهربان نباشد .&amp;raquo; (ميزان الحكمة،ج2،ص106،ح10084)&lt;br /&gt; 4)-حقوق سالمندان:&lt;br /&gt; ازامام سجاد(ع) روايت شده كه فرمود:&amp;laquo; واما حق الكبير فان حقه توقير سنه و اجلال اسلامه اذا كان من اهل الفضل فى الاسلام بتقديمه فيه و ترك مقابلته عندالخصام و لاتسبقه الى طريق و لاتومه فى طريق و لا تستجهله و ان جهل عليك تحملت و اكرمته بحق اسلامه مع سنه فانما حق السن بقدر الاسلام و لاقوه الا بالله.&amp;raquo; (رساله حقوق امام سجاد(ع)، حق شماره43)&lt;br /&gt; ترجمه :&lt;br /&gt; 1.حق سالخورده اين است كه حرمت پيريش را بدارى. &lt;br /&gt; 2.اگر سوابق فضيلت در اسلام دارد؛ تجليلش كنى.&lt;br /&gt; 3.او را مقدم بدارى.&lt;br /&gt; 4.در اختلافات( خصمانه) با او روبرو نشوى. &lt;br /&gt; 5.در راه رفتن؛ بر او سبقت نگيرى.پيشاپيش او راه نروى. &lt;br /&gt; 6.نادانش نشمارى.&lt;br /&gt; 7.اگر رفتار جاهلانه اى كرد تحمل كنى. &lt;br /&gt; 8.به مقتضاى سوابق مسلمانى و سالمندى احترامش كنى كه حق سن و سال نيز چون حق اسلام است.&lt;br /&gt; 5)- پاداش اخروي كسي كه حقوق سالخوردگان را مراعات مي كند:&lt;br /&gt; قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): &amp;laquo;مَنْ عَرَفَ فَضْلَ شَيْخٍ كَبِيرٍ فَوَقَّرَهُ لِسِنِّهِ آمَنَهُ اللَّهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ قَالَ مِنْ تَعْظِيمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِجْلَالُ ذِي الشَّيْبَةِ الْمُؤْمِنِ--- كسي كه فضيلت سالخوردگان و پيران را در يابد و به خاطر سِنش او را احترام كند؛ خداوند او ا از عذاب روز قيامت در امان مي دارد و ...&amp;raquo; (بحارالأنوار، ج72 ، ص137 ، بابِ رحم الصغير و توقير الكبير)&lt;br /&gt; با توجه به آياتي از قرآن كريم، كه توصيه ي فراوان بر احترام گذاشتن به والدين مي كند، مي توان اين نتيجه را گرفت كه رعايت حقوق و احترام نهادن به والديني(هم چنين پدر بزگ و مادر بزگ )كه سالخورده مي باشند؛ بايد به صورت مضاعف، مورد توجه واقع شود. و در واقع، و از دو حيث احترام آنان بر ما واجب است؛ يك: به خاطر حق پدر و مادري ، و دو: به خاطر سن و سال.&lt;br /&gt; از جمله ي آن ، اين آيه ي كريمه مي باشد، كه مي فرمايد: &amp;laquo; ...كه هيچ كس را جز او نپرستيد وبه پدر و مادر نيكي كنيد اگر هردو يا يكي (از آنها به پيري برسند كه موجب رنج وزحمت باشند) زنهار كلمه اي كه رنجيده خاطر شوند مگو وكمترين آزار به آنان مرسان و با ايشان با احترام وبزرگوارانه سخن بگو&amp;raquo; (اسراء : 23) &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://AMOUZEH.ParsiBlog.com/Posts/837/%d8%b1%d9%88%d8%b4+%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1+%d8%b1%d8%a7+%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86/" title="روش رفتار را سالمندان" type="text/html" />
<author><name>سيد مصطفي علم خواه</name></author>
</entry>

</feed>
